من از ا ینجا کو چیدم ، اگر علاقمند به یادداشت های {‌ فصل رهایی } هستید ، لطفاً به این آدرس تشریف بیاورید :

                                                        www.faslirehaie.blogfa.com

لینک
شنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٥ - نو اندیش

   آ تش در خاور میانه   

   در پی گروگان گیری دو سرباز اسرا ییلی از سوی حزب الله ء لبنان ، اسراییل خواهان رهایی بدون قید وشرط سربازان خویش گردید. اما حزب الله ء لبنان رهایی آ نان را مشروط به رهایی صدها زندا نی این حزب ساخت که در بازداشت اسرا ییلی ها قرار دارند . اهود المرت صدر اعظم اسراییل در حالیکه این پیشنهاد حزب ا لله رامردود دانست وگفت که :

           پاسخ ما در برابر این رویکرد حزب الله ، بسیار ، بسیار و بسیار سخت خواهد بود.

   پس از آن ماشین جنگی اسراییل به حرکت افتید و بمباردمان هوایی آغاز گردید وجنوب لبنان به حیث محکم ترین پایگاه ء حزب الله به طور متواتر زیر آتش هوایی قرار گرفت و به گفته ء فواد سینیوره صدراعظم لبنان ، در این جنگ تا کنون نهصد کشته ، سه هزار زخمی و یک میلیون لبنانی آواره شده اند. اما در مقابل ، حزب الله با پرتاپ صدها موشک به داخل خاک اسراییل واکنش نشان می دهد. ده هزارسر باز اسراییلی آماده شده اند که به داخل خاک لبنان پیشروی نمایند. تلاش های دیپلوماتیک در قبال توقف این جنگ ادامه دارد ، اما تا هنوز نشانه ء از برقراری آتش بس به نظر نمی رسد.

  مسلماً که حزب الله در آغاز تصور نمیکرد که با گروگان گیری دو سر باز اسراییلی باچنین واکنش شدید  مواجه می شود. اما برای دولت اسراییل فرصتی پیش آمد که با بهره گیری از آن ، دشمن دیرینه ء خود حزب الله را در هم بکوبد تا از مزاحمت آن رهایی یابد. حزب الله در جنوب لبنان قدرت چشم گیر دارد وتقریبآً  یک دولت اعلان ناشده در جنوب لبنان است. حزب الله از پشتیبانی مالی ، نظامی ولوژستیکی ایران و سوریه بر خوردار بوده که کماکان پشتیبانی معنوی این کشور ها را نیز باخود دارد. از سوی دیگر اسراییل می خواهد که در جنگ باحزب الله ، قدرت نظامی خودرا در منطقه به نمایش بگذارد وضرب شصت جنگی خود را در خاور میانه نشان بدهد تا آن همه ادعای که در مورد بر تری نظامی خود دارد ، به ثبوت برساند. به همان دلیل فشار های جهانی را نادیده میگیرد ومی خواهد تا قبل از آتش بس ، حزب الله را از جنوب لبنان براند ودم و دستگاه اورا از هم بپاشد. حزب الله در موقعیت پیچیده ء قرار دارد که ذیلاً از آنها نام می بریم :

  ۱ - تمام مسیر های دریایی ، زمینی و هوایی در جنوب لبنان از سوی اسراییل کنترل می شود و رسیدن کمک نظامی و لوژستیکی از سوی ایران و سوریه ، نامیسر است.

 ۲ - دولت های ایران وسوریه ، تلاش می نمایند که شواهد و اسنادی به دست اسراییل و امریکا نیافتد که مبتنی بر کمک نظامی آنها باشد تا پای شان مستقیماً به جنگ کشانیده نشود. وطبیعی است که در این موقعیت خطیر حزب الله تا چه حدی خودرا تنها احساس می نماید.

 ۳ - دفاع و یا تعرض در جنگ بر شالوده ای ذخایر نظامی استوار است. اگر حز ب الله از این توا نا یی برخوردار نباشد  ، در موقعیت غامض و دشواری قرار خواهد گرفت. تنها پشتیبانی معنوی مردم در جنگ کافی نمی باشد وجنگ قوانین بازی خودرا دارد ونخستین شرط تداوم آن موجودیت وسایل وو سا یط جنگی است. اگر چنین نیست بیش از چهاردهه است که فلسطینی ها پشتیبانی معنوی ملت ها را باخود دارند اما در قبال دفاع از خود در برابر تانک های اسراییلی به سنگ و چوب متوسل می شوند. در نتیجه همین کمبود نظامی است که اسراییل حتی موجودیت آنهارا درباریکه ء غزه تحمل نمی کند .

  ۴ - حزب الله ، حزب شیعی است این خود دولت های سنی مذهب عربی را بیشتر به نظاره میکشاند واز هم پاشیدن این حزب را اگر در ظاهر ابراز نکند ، در باطن بی میل نخواهد بود که چنین حزب قدرتمند شیعی در خاور میانه ، ضعیف گردد ویا از هم بپاشد. حزب که جمهوری اسلامی ایران در پیدایش ، پرورش و تقویت آن نقش سازنده داشته است.

 ۵ - امریکا همانطوریکه کشور های ایران ، سوریه و کوریایی شمالی را محور شرارت نامیده ، حزب الله از نظر امریکا در ردیف  احزاب تروریست قرار دارد. مسلماًامریکا و متحدانش در خاور میا نه تمایل صریح در جهت نابودی حزب الله دارند ودر رسانه ها از حزب الله به عنوان حزب افراطی و بنیاد گرای شیعی یاد میکنند. ترویج این اصطلاح در واقع نشانه گیری دو هدف است:

 الف : حزب الله به حیث حزب افراط گرایی شیعی مانند القاعده ء سنی.

 ب : جمهوری اسلامی ایران به عنوان دولت افراطی شیعی و پشتیبان حزب بنیاد گرایی شیعی در لبنان.

   اینکه گفته می شود که کشور های عربی چرا خاموش اند. بر میگردد به موقعیت مذهبی حزب الله که بر ناسیونالیسم عربی مهر سکوت زده است و اسراییل از این سکوت استفاده ء اعظمی می نماید. اسراییل جنگ را هم در فلسطین وهم در لبنان شدت بخشیده وتلاش می نماید که با نمایش قدرت نظامی خود در منطقه رعب واضطراب بیافریند. چنانچه دیده شد که در کنفرانس اضطراری اسلامی در مالیزی به مقصد آتش بس فوری میان اسراییل وحزب الله تعداد زیاد ی از کشور های عربی شرکت نکردند وآنهای که اشتراک نمودند در سطح وزرای خارجه و معا و نان ریئس جمهور بودند. چون پیشنهاد این کنفرانس اضطراری از سوی ایران صورت گرفته بود و اصولاً باید رو ء سای جمهور این کشورها ، شرکت می کردند.

   اسراییل برای دستیابی به پیروزی ، در طی این ۱۹ روز به بی رحمانه ترین بمباردمان هوایی متوسل گردیده است. دهها تعمیر بلند منزل به تل خاک مبدل گردیده و صدها جسد تکه ، تکه شده از زیر دیوارهای شکسته ، بیرون می گردد و جهانیان همه روزه از طریق رسانه ها ناظر مرگ صدها غیر نظامی اند که اکثریت آنها را کودکان وکهن سالان تشکیل می دهد. طبیعی است که اسراییل با این بر خورد بی رحمانه ء خود در افکار عمومی منزوی می شود و نفرت جهانیان را بر می انگیزد. اگر اسراییل بر بنیاد ادعای خویش نتواند قدرت حزب الله را مهار نماید در واقع شکست خورده است. بر همین بنیاد اسراییل بدون آنکه فشار جهانی را در نظر بگیرد به حملاتش شدت می بخشد و به تلفات غیر نظامیان لبنانی بها نمی دهد. اسراییل می خواهد فاتح میدان جنگ باشد ، چون پیروزی ویا شکست در این جنگ نه تنها در موقعیت سیاسی اسراییل اثر گذار است ، بلکه سرنوشت استراتژی سیاسی خاور میانه را تغیر خواهد داد وابعاد این اثر گذاری تا سوریه ، ایران ، عراق ، فلسطین و حتی افغانستان وپاکستان ، کشانیده خواهد شد. بسیار ساده لوحانه خواهد بود که تصور شود که این جنگ فقط در اثر یک تصادف مشتعل گردیده باشد. از کشته شدن رفیق حراری تا خروج عساکر سوریه از لبنان ، از غوغا پیرامون سلاح هستوی ایران تا شدت عملیات انتحاری در عراق ، از اغمای آریل شارون تا پیروزی اهود المرت صدر اعظم جدید اسراییل ، از پیروزی حماس تا رویکرد عملیات انتحاری طالبان ، همه به نحو به سرنوشت این جنگ خونین گره می خورد و طبیعی است که استراتژی مشتعل ساختن این جنگ در عقب پرده ریخته شده پیروزی آن برای طراحان این استراتژی صید ماهی مراد است وشکست آن شاید رویکردهای جدید و بازبینی های غیر قابل انتظاری را به میان آورد. منتظر زمان باید بود باوجود که این جنگ خونبار جان صدها غیر نظامی را در هردو طرف جبهه می گیرد ، وجدان هر انسان معتقد به روش تفاهم وهمدلی و بیزار از جنگ را می آزارد چون جنگ و خون ریزی به آدمی منش حیوانی می دهد. در پایان به این گفته ء ژان پل سارتر ، اکتفا میکنم که :

       هر انسان که در دنیا میمیرد ، من به نحو از انحا احساس مسئولیت میکنم.

لینک
شنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٥ - نو اندیش

   عملکرد متناقضی دولت ها در افغانستان   

  ازدیر زمانی بدین سو عملکرد دولتهای افغانستان به گونه ء معکوس به اجرا در آمده است. وقتی از افتخارات تاریخی سرزمین " آریانا ی کهن " حرف زده شده ، بر خلاف ، امتیاز این نام را به کشور " ایران " واگذار کرده اند. وقتی که شعار " وحدت ملی " گوشهارا کر کرده ، شهروندان را به دسته های اول و دوم وسوم ، تقسیم نموده اند. وقتی خدمت " زیر بیرق "  به عنوان مکلفیت تمام اتباع افغانستان ، مطرح شده ، یک بخش عظیمی از جامعه را از این خدمت معاف  داشته اند. وقتی " مالیه دهی " را اجباری ساخته ، برای عده ء بی شماری معافیت از پرداخت مالیه  رسمی شده اند. وقتی اخذ " تذکره ء تابعیت " را وجیبه ای هر افغانستانی دانسته ، یک بخش از کشور و مجموع کوچی هارا از این الزام خارج ساخته اند. وقتی داشتن اسلحه گرم را  ممنوع اعلام کرده ، اما مردم برخی از مناطق کشور را به حفظ اسلحه ء شان ، تشویق نموده اند و در اثر همین مشوق ها بوده که کوچی ها  در سراسر هزاره جات با سلاح گرم شان عبور و مرور کرده ، اما بر ساکنان بومی این مناطق داشتن تفنگ شکاری ممنوع اعلام شده اند. وقتی که  هیاهو بر پا داشته که از برکت " معارف پروری ذات همایونی " کشور غرق در نور معرفت گردیده اند ، در هزاره جات حاضر نشده اند که چند مکتب دهاتی را به لیسه تبدیل نمایند. و قتی حزب طبقه ء کارگر ، شعار  "دفاع از حقوق زحمتکشان " را سر داده اما در هنگامه ء قدرت ، کار گر و زحمتکش به دست فراموشی سپرده شده ویک افغانی هم به حقوق ماهوار شان اضافه نگردیده است. وقتی شعار " اسلام خواهی وکفر ستیزی " به اریکه ء قدرت نشسته اولین مرمیهای سلاح خفیفه و ثقیله بر جان برادر همسنگر ومجاهدش خالی گردیده وبدین سان میزان " شهید پروری ! " شان را به نمایش گذاشته اند. وقتی طالبان ویا به گفته ء رئیس جمهور پیشین ما " فرشته های صلح " با شعار اسلام ناب محمدی ، تامین امنیت  وقطع جنگهای میان تنظیمی ، وارد میدان قدرت گردیده ، در اولین فرصت " قتل عام " غیر خودی ها را به نما یش گذاشته اند و...

   حال ببینیم که پس از سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱ میلادی ، عملکرد دولت آقای کرزی ، چگونه بوده است. زیرا زمان زمامداری آقای کرزی با گذشته ها تفاوت ماهوی دارد. بدان معنا که جامعه ء بین المللی در افغانستان حضور فعال سیاسی و نظامی داشته و صدها میلیون دالر به خزانه ء دولت ریخته است وافغانستان فقیر که از عقب مانده ترین کشورهای جهان بود وبیش ازدو دهه جنگ ، اورا بر خاک سیاه نشانید و از درو دیوار آن بوی خون وآتش می آمد ، یکباره بر خوان نعمت جهانی نشست و از هر سو سیل کمک جاری گردید ودنیا به اعتراف خودشان که این کشور را پس از سقوط امپراطوری شوروی ، رها کرده بود ، اینک میرفت تا این غفلت تاریخی خودرا درقبال آن جبران نماید. طبیعی است که حضور آقای کرزی به عنوان فرد اول مملکت ، محصول توافق کشورهای بود که در کنفرانس بن ، به آن سامان بخشیدند. دولت های که آقای کرزی ، از آغاز تاکنون هدایت آنهارا بر عهده داشته  ، دولت های نا موفقی بوده  است.  عمده ترین دلیل آن نبود یک استراتژی دقیق ملی در تمام عرصه های حیات اجتماعی بوده که دولتمردان تحت رهبری آقای کرزی از طرح وعملی ساختن آن عاجز بوده اند. از سوی دیگر در جنگ قدرت میان مجاهدین دیروز وتکنوکراتهای امروز ، اساساً طرح چنین استراتژی در سایه قرار گرفت. افراد استفاده جو و ناشایست تلاش کردند که در پست های حساس جابجا گردند و از این طریق در خوان نعمت دولتی شریک گردند که معاش های رسمی وتحفه های غیر رسمی آن پرداخت دالری دارند. بی جهت نیست که وزرای سر به راه ، نه دل در هوا ، از کرسی های شان با چنگ و دندان دفاع میکنند تا این نعمت خداداده را ازدست ندهند. مردم از دید این عالی مقامان ، آدم های کوچک وریزی معلوم می شوند که گویا مورچه ها در زمین راه می روند و جنابان از هوا به آنها نگاه می کنند. آنها ده وقریه و ولایت ومنطقه ء شان را ازیاد برده اند نه به اندوهی مردم توجه دارند ، نه به فقر شان ، نه به سرک و شفاخانه ء شان ، نه به تعلیم وتربیه ء شان. چون آنها بر اسپ مراد شان سوار شده اند و  یاد کرد غربا را ننگ می دانند. پس دولت آقای کرزی از همین نوع افراد تشکیل گردیده که به گفته ء خودش " کابینه ء متخصص " دارد اما برخی از آنها در حفظ کرسی و پر نمودن جیب های شان ، واقعاً متخصص هستند.

    از سوی دیگر سیاست زیرکانه ء خانواده ء " ذات همایونی " که در لایه های زیرین سیاست کرزی چون آب زیر کاه جاری است  نمی گذارد که علم تمامیت خواهی بر زمین بیفتد. عناد تاریخی ، شک و ظن نسبت به جوامع محروم به ویژه جامعه ء هزاره ، تعصب وتبعیض پیچانده شده در لفافه ء ملایم ، از سوی این خانواده در طی مدت حاکمیت پس از طالبان به گونه ء مرموزی عمل کرده است واین سیاست باچاشنی سیاست های تمامیت خواهی افغان ملت رنگین تر گردیده و سیاست نوسانی آقای کرزی بنیان محکمی برای عملکرد آنها در تمام زمینه ها و از جمله در زمینه بازسازی اقتصادی و بهبود حیات اجتماعی فراهم آورده تا جوامع محروم را از فرايند باز سازی دور نگهدارند. این نوع سیاست پردازی ، دولت آقای  کرزی را نیز مانند دولت های سلفش در دایره ء عملکرد متناقضی قرار می دهد که  با اوضاع مساعد مالی کنونی نباید ، چنین می بود. کافی است که نگاهی به هزاره جات  واز آنجمله ولایت تاریخی بامیان انداخته شود که ما پیرامون عملکرد متناقض دولت آقای کرزی در این ولایت و هزاره جات  اشاراتی در ذیل خواهیم داشت.

    در گام نخست باید گفت که در سر زمین واحدی زيست می نماييم. پس در سرزمین واحد باید میزان بازسازی و انکشاف اقتصادی به گونه ء واحد ومتعادل آن  به منصه ء اجرا در آید. در مناطق مانند جنوب ، شرق ، جنوب شرق و جنوب غرب افغانستان که شمشیر طالبان در گردش است و جامعه ء جهانی از لحاظ نظامی بیشترین مصرف نظامی را در این مناطق متحمل میشوندو درهر نوبت عملیات گسترده ای را براه می اندازند - چنانچه عملیات گسترده ء " شیر کوهستان " همین اکنون جریان دارد - ولی طالبان که جبهه ءعقبی شان باز است ، با جنگ وگریز و عملیات انتحاری ، جنگ را ادامه می دهند. دراین مناطق اصولا ً فرصت باز سازی وجود ندارد. اگر مکتبی ، ساختمانی ویا سرکی ساخته شود. به زودی کمین گران طالبی آنهارا منهدم می نمایند ولی بنا بر سیاست کادری دولت آقای کرزی زیاد ترین بودجه ء انکشافی در همین مناطق اختصاص یافته است . برخلاف مناطقی که از امنیت کامل بر خوردار است ، خبری از بازسازی  در آن محلات وجود ندارد. هزاره جات یکی از امن ترین نقاط افغانستان می باشد ، مردم آن گرچه فقیر ، ناتوان ومحصور با یک طبیعت خشن است. اما آگاهی شان را در انتخابات ریاست جمهوری وانتخابات پارلمانی نشان دادند. آقای کرزی دوبار به بامیان در کمال امنیت سفر نمود وهر بار وعده های داد که همه انگشت حیرت به دندان گزیدند. اما این وعده ها در چنبر الفاظ گیر ماند واز این دایره خارج نشد تا جامه ء عمل بپوشد.  اگر یک سیاست مرموز در قبال هزاره ها در یک استراتژی بدخواهانه از سوی دست های نا پیدا ، اعمال نمیگردد ، چرا بامیان که میتواند سالانه هزاران در هزار توریست را به سوی خود بکشاند وازاین مدرک عاید هنگفتی را نصیب عواید ملی ما  نماید ، به دست فراموشی سپرده می شود. بامیان خودش یک موزیم نا منقول است.  غلطانیدن بت های بامیان از سوی طالبان فرهنگ ستیز ، سیمای بامیان را دگر گون نکرد. هنوز دهها استوپه ، رواق ، بت های خوابیده ، شهر غلغله  ، دره فولادی ، آبشارهای طبیعی با آبهای معدنی ، شهرهای در زیر خاک خوابیده ، سنگر چنگیز غیره وغیره ، چهره ء تاریخی بامیان را به مثابه یکی از مناطقی با تاریخ باستان ، برجسته می سازد که اگر بازسازی آن روی دست گرفته می شد وبرای کشفیات آثار تاریخی بودجه ای لازم اختصاص می یافت. باستان شناسان غربی به منطقه فرا خوانده می شد وزمینه ء آسایش آنها وسیاحان خارجی فراهم میگردید ، در آن صورت هزاران توریست سالانه به بامیان می آمدند و با وارد شدن اسعار ، و در طی یکی دو سال تمام مصارف باز سازی باميان تلافی می گرديد. فراموش نشود که برای بوداییان بامیان هنوز مکان مقدس شان به شمار می رود. همین بوداییان قبل از فروپاشی بت های بامیان حاضر بودند که میلیون ها دالر ، به طالبان بپردازند ، ولی از تخریب مجسمه های بودا جلوگیری نمایند. اما طالبان خواستگاه  ء دیگری داشتند ، آنها در این فرایند ناهنجار ، هم به سیاست تمدن زدایی افغانستان - مطرح شده  از سوی بیگانگان -  پاسخ مثبت گفتند وهم یکی از آفرینش های هنری وتاریخی دنیارا - برپاشده در سرزمین هزاره ها -  نابود نمودند و به همین دلایل خواست بوداییان  را نپذیرفتند . فراموش نشود که تعداد پیروان بودا در جهان رقم بسیار درشت می باشد. در صورت که بامیان بازسازی شود ، دو بخش از مردمان جهان در آنجا هجوم می آورند:

  ۱ سیاحان برای تماشای این موزیم تاریخی غیر منقول وطبيعت زيبای آن.

  ۲ - زایران بودایی از سراسر جهان.

   پس بامیان مکانی نیست که به ساده گی آنرا فراموش نمود ، به جزء اینکه آنرا بخش از خاک افغانستان ندانیم ویا ساکنان بومی آنرا تافته ء جدا بافته از مردم افغانستان بدانیم. هر روزی  که ازعدم اختصاص بودجه نسبت به باز سازی بامیان می گذرد ، این اندیشه قوت می گیرد که تمامیت خواهان لانه کرده در دولت آقای کرزی ، با سرزمین بامیان و مردمان بومی آن خصومت می ورزند. در غیر آن این منبع در آمد ملی کشور ، چرا به مغاک فراموشی می رود ؟  از بازسازی مجدد مجسمه های بودا خبری نیست. شاهراه ء آسیایی که بامیان را به هرات وصل میکند سخنی گفته نمی شود. ووزرای سربه زیر هزاره هم در این مورد مهم که در واقع شاهراه تمدن به هزاره جات شمرده می شود ، سکوت نموده اند ، تا مبادا تمامیت خواهانی که نزد آقای کرزی از منزلت ویژه ای بر خوردار اند ، انهارا ازکرسی های شان به زیر نکشند.

    جامعه ء هزاره را می خواهند به این خوشدل نمایند که شما مردم فرهنگ مدار ، افتخار داشتن اولین  "زن والی " در تاریخ افغانستان رادارید. همین بس است دیگر ازما چیزی نخواهید .از بازسازی نگویید . از طرح و پیاده کردن استراتژی کاری در بامیان ، از سرک ، شفاخانه ، وسایل درسی ، از کتب و چوکی مکاتب ، از اعمار بند برق  در هزاره جات ، از باز سازی راهها  ، از وسایل لابراتواری برای دانشگاه ء بامیان وغیره یاد نکنید. شکی نیست که موجودیت اولین زن والی هزاره ، افتخار آفرین است اما این نمیتواند برابر با جلوگیری از روند بازسازی در مجموع هزاره جات و از جمله در بامیان گردد. همین خانم در هالند آمد تا توجه مقامات هالندی را نسبت به باز سازی در بامیان جلب نماید اینکه چیزی به دست آورد ویا نیاورد ، نمیدانم . اما از روند بازسازی در بامیان فوق العاده شاکی بود وجالب اینکه از کربلایی و حاجی هزاره مقیم هالند ، یک مشت پول کمک به مردم بامیان را دریافت نمود. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. 

    آخر اینکه دولتمردان کنونی افغانستان ، سنت عملکرد متناقض دولت های گذشته را تکرار می کنند وتا این رویکرد تغیر ننمايد در حیات اجتماعی مردم افغانستان تغیری رونمانخواهد شد و میلیارد ها دالر کمک جامعه ء بین المللی -  به نام مردم افغانستان  - درجیب ها وبانک های شخصی خواهند ریخت. اما بلند منزل های مافیای قدرت در شهر ها وشهرک ها سر بلند خواهندکرد ولی فقر ، چون هیولای بنیاد بر انداز در زنده گی مردم افغانستان چیره خواهد بود.

لینک
دوشنبه ٥ تیر ،۱۳۸٥ - نو اندیش

   قتل زرقاوی ، خبر ناميمون برای تروريسم بين المللی   

 تذکر:

    این یادداشت به تاریخ ۲۱ خرداد تکمیل گردید اما به روزشدن آن در صفحه ی وبلاگ بامشکل فنی مواجه شد. گاهی حذف گردید وگاهی نمایش داده شد. در این رفت وآمد ، بخش نظریات غیر فعال گردید. ازدوستان که مایل به نگارش نظریات خویش بودند و نتوانستند دید گاهای شان وارد نمایند ، صمیمانه پوزش میخواهم. همچنان امید است که محترم میران و محترم تبسم معذرت مرا قبول فرمایند که نظریات شان در جریان این مشکل فنی حذف گردیدند. از سرویس پر شین بلاگ ، ابراز سپاس می نمایم که این مشکل را رفع فرمودند.  نواندیش

ابو مصعب الزرقاوی رهبر القاعده در عراق و چهره ء هول انگيز تروريسم بين المللی ، بتاريخ ۸ جون ۲۰۰۶ توسط بمباردمان هوايی امريکاييان در محل يعقوبه ی عراق کشته شد و دراین میان هفت نفر یاران نزدیک او به شمول یک خانم وی از جمله ء سه همسرش نیز به قتل رسیدند. خبر مرگ زرقاوی نخست توسط المالکی صدر اعظم عراق اعلام گرديد و مردم با شنيدن اين خبر ، به خيابان ها ريختند وبه نشانه ء شادمانی به فيرهای هوايی پرداختند. ناگفته نماند که امریکا برای سر زرقاوی ۲۵ میلیون دالر جایزه تعیین کرده بود که معادل به جایزه ء سر بن لادن بود.

  زرقاوی در سال ۱۹۶۶ ميلادی در محله ی بنام الزرقا ی عمان ، مرکز اردن تولد گرديد. او در دهه ء ۸۰ ميلادی عليه ارتش شوروی در افغانستان می جنگيد و رهبری اعراب را به عهده داشت. زرقاوی در افغانستان برای جنگجويان ضد شوروی تربيت نظامی می داد و در دوران طالبان کمپ نظامی را در ولايت هرات اداره می کرد. اوبه خاطر کسب رهبری اعراب که در افغانستان عليه ارتش سرخ می جنگيدند ، با بن لادن رقابت می نمود. در اوایل دهه ی ۹۰ میلادی زرقاوی در کشور اردن دست به سلاح برد تا خلافت اسلامی را در آنجا برپا نماید. اما دولت اردن به رهبری ملک حسین ، اورا بازداشت وبه پانزده سال حبس محکوم ساخت. زرقاوی سه سال در زندان ماند در اثر عفو عمومی رها گردید. زرقاوی در اواسط دهه ی ۹۰ میلادی در پاکستان بنام " ابو قدامه " شهرت داشت. زرقاوی در زمان سيطره ء طالبان در افغانستان تا حدوی چهره ء شناخته شده بود. او در عمليات های گوناگون در افغانستان شرکت نمود وپيوسته در مناطق شرق و جنوب افغانستان رفت وآمد ميکرد وخود يکی از سازمان دهندهگان عمليات نظامی طالبان بودکه به همراهی اعراب ديگر ، جنگ ها را  هدايت می نمود. اما بن لادن به دليل نزديکی و  با ملاعمرو مساعدت های مالی اش ، جایگاه ء ویژه ای نزد رهبری طالبان داشت و در نتیجه زرقاوی در رده ء پايين تر از بن لادن قرار گرفت.

   زرقاوی بعداز سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱ ميلادی ، از افغانستان فرار نمود وبه زادگاه ء خود رفت. او در آنجا دست به تشکيل فرقه ء بنياد گرای اسلامی زد که هدفش استقرار خلافت اسلامی در اردن بود ولی دولت اردن اورا زیر نظر داشت واو به عراق گریخت ودر آنجا  سازمان " توحيد وجهاد " را بنياد گذاشت. زرقاوی پس از حمله ء نظامی امریکا به عراق و سقوط صدام حسین ، تشکیلات سازمان توحید و جهاد " را با شبکه ء القاعده یکی ساخت و بدین سان رهبری القاعده در عراق را بدست گرفت. بن لادن اورا امیر القاعده در بین النهرین خواند. پس از آن نام زرقاوی به مثا به مخوف ترين چهره بر سر زبانها افتاد و او يکی از فاکتور های حمله ء نظامی امريکا بر عراق بود. چون نخستين بار کالين پاول وزير خارجه ء وقت امريکا ، در يکی از صحبت های خويش در سازمان ملل از پناه گيری زرقاوی به مثابه رهبر يک سازمان تروريستي ، در کشور تحت رهبری صدام حسين ، نام برد و موجوديت اورا نشانه ی از حمايت صدام از تروريسم بين المللی خواند. اما زرقاوی پس از اشغال عراق توسط امريکا ، هدایت گری ترورها ، آدم ر باییها و انتحارات را به عهده گرفت ونامش را به عنوان خشن ترین چهره در تاريخ دنيا ثبت نمود.  

   زرقاوی ، جنگ را با روش پاشیدن تخم مرگ در کشورعراق  دنبال نمود. روشی که شايد در تاريخ بشريت از لحاظ بيرحمی ، نظير نداشته باشد. او گروگانهارا سر مي بريد - گفته می شود که در برخی ازاين سر بريدن ها شخصاً سهم می گرفت - عمليات انتحاری را سازمان می داد. بم گذاری در اماکن مقدس شيعيان را هدايت ميکرد. او شبکه ء اختاپوتی را در عراق رهبری ميکرد که در يک روز ودر چندين محل بم گذاری وعمليات انتحاری ، به وسيله ء اين شبکه صورت می گرفت و روزی نبود که مادران وزنان عراقی در مرگ عزيزان شان اشک نريزند ومويه نکنند. 

   زرقاوی نام وحشت آور ، آفت زا و هول انگيزی بود که مردم عراق و اجنبیان از شنيدن اين نام مو بر تن شان راست مي گردید. اين نام معادل کلمه ء " مرگ " بودکه گلوگاه هستی هزاران عراقی وخارجی را از هم می دريد. در طی سه سال آخر در مورد زرقاوی کتب متعدی نوشته شده است. يکی از اين کتب ، به قلم شارل پرسار ، نويسنده ء فرانسوی است که زير عنوان: " زرقاوی : چهره ء جديد برای تروريسم " به چاپ رسيده است. نویسنده ، در این کتاب زرقاوی را انسان " دايم الخمر " معرفی ميکند. اين کتاب به سرعت به زبان انگليسی و هفت زبان ديگر ترجمه شده است.

  زرقاوی در ميان طالبا ن افغانستان ، دوستان فراوان داشت و تعداد ازاين افراد در واقع تربيت شده ء نظامی زرقاوی می باشد. متاسفانه که زرقاوی الگوی بسيار بدی از عمليات انتحاری را در عراق پياده نمود . شکی وجود ندارد که طالبان با همسوي نزديک با القاعده و شاخه ء آن در عراق زير رهبری زرقاوی ، ازاين الگو در افغانستان پيروی نموده و می نمايد. عمليات انتحاری امسال طالبان ، شباهت کاملی به عمليات انتحاری عراق داشته و طالبان تهدید های تازه ء از عملیات خونین انتحاری عنوان نموده اند.  پس زرقاوی به گونه ای غير مستقيم در عمليات انتحاری در کشور ما شريک بود. چنانچه ملاعمر رهبر طالبان در اعلاميه ء خود اورا " شهيد " خطاب ميکند و بر تداوم راه ء او پامی فشارد. از سوی ديگر ، زرقاوی ، بن لادن و عربهای مشهور به " عرب های افغان " در تمويل ، تربيت و تجهيز طالبان در دوران تسلط شان نقش اساسی در سرکوبی جوامع محروم افغانستان داشتند. عربها در دوره ء زمامداری طالبان در هزاره جات ، مشوق عمده ای تغير مذهب تشيع به تسنن بودند و در اين راستا پيوسته از خشونت کار می گرفتند ، چنانچه در قتل عام مردم يکاولنگ ، نقش عرب های افغان ، در کنار طالبان از برجسته گی ويژه ای برخوردار بود. 

   با نابودی زرقاوی ، شايد خشونت ها در عراق پايان نيابد ، اما اين حادثه ضربه محکمی بر پيکر القاعده و حاميان تروريسم بين المللی می باشد. زيرا زرقاوی نقطه ء اوج خشونت در عراق بود که پس از نبود اين سيمای وحشتزا ، القاعده در عراق دچار ناتوانی های خواهد گرديد که پی آمد آن نقش اين شبکه را به عنوان هدايت کننده ای جنگ بر ضد خارجيان و شيعيان به چالش خواهد کشانيد. طبيعی است که الگوی او در افغانستان نيز دچار پريشان حالی خواهد گرديد. پس کشته شدن زرقاوی خبر نامیمونی برای تروریسم بین المللی است . برای گلبدین حکمتیار که آرزوی " معاو نیت " زرقاوی را داشت ، باید بسیار ناراحت کننده باشد. چون هر دو قاصدان مرگ بودند. زرقاوی با رهبری عملیات انتحاری در عراق رعب بر دلها می انداخت و گلبدین با راکت پرانی هایش در شهر کابل ، اضطراب مردم بیگناه وبی پناه ء کابل را بر می انگیخت و هزاران قامت رسا با اصابت این راکتهای کور ، نقش زمین میگردید.

  در این جا ما وارد بحث تئوریک نمی شویم ، اما ناگزیر به تبین این حقیقت آشکار هستیم که زرقاوی ها ، بن لادن ها ، ملاعمرها ، گلبدین ها و... از اسلام چهره ء مخدوشی به جهانیان تر سیم نموده و ضربات کوبنده ء بر پیکر این دین واردنموده اند. آنها با مرگ آفرینی شان ، دین اسلام را در انظار جهانی به دین خشونت زا ، قتل پیشه وانسان ستیز ، جلوه داده اند. آنها سر بریدن انسان ها را از طریق شبکه های تلویزیونی ووید یویی در معرض دید میلیون ها انسان قرار داده و این برخورد بیرحمانه ء شان را " جهاد اسلامی " نام می دهند. دنیا در این حالت چه تصویری می تواند از یک مسلمان داشته باشد. درحالیکه ماهیت دین اسلام باچنین طرز العمل ، بیگانه می باشد. اما آیا قانع نمودن میلیون ها انسان در سراسر کره ء زمین ، ممکن ومیسر است ؟ فکر میکنم که رویکردهای زرقاوی ها ، بن لادن ها و ملاعمرها مجال پاسخ دهی مثبت را ازاین پرسش زایل ساخته است. وتاوقتی که این چرخه ء باطل خشو نت آفرینی بر پاشنه ء خود بچرخد ، چهره ء دین مقدس اسلام همچنان مخدوش خواهد ماند.  پس توخود حدیث مفصل بخوان ازاین مجمل.

  اکنون خواننده گرامی را در جريان عملياتهای جنگی ، انتحاری و سربريدن های که از سوی زرقاوی ، رهبری می گرديد ، قرار ميدهيم ، تاخود تصويری از اين سيمای خوفناک قرن ما داشته باشد.

 نقل از خبر گزاری فرانسه:

 در سال 2003:

-10 آگوست: درحمله‌ي انتخاري به مقر سازمان ملل در بغداد 22 تن ازجمله سرجيو ويرا ديملو، نماينده‌ي سازمان در بغداد كشته و100 تن ديگر زخمي شدند.

- 29 آگوست: در انفجار خودروي بمب‌گذاري شده در مسجد امام علي (ع) در نجف اشرف 83 تن ازجمله سيد محمد باقر حكيم، رييس مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق كشته و 125 تن زخمي شدند.

- 12 نوامبر: در حمله به پايگاه نيروهاي ايتاليايي در ناصريه در جنوب عراق 19 ايتاليايي و 9 عراقي كشته شدند.

- 27 دسامبر: ‌در انفجار خوردوي بمب‌گذاري شده در كربلا 19 تن از جمله 7 تن از نيروهاي ائتلاف كشته و 200 تن زخمي شدند.

سال 2004:

- 2 مارس:‌ در حمله به شيعيان كربلا و يكي از مساجد شيعه در بغداد در عاشوراي حسيني بيش از 170 تن كشته و 550 تن ديگر زخمي شدند.

- 11 مه: بريده شدن سر نيكولاس برگ آمريكايي كه از اوايل آوريل در بغداد ربوده شده بود.

- 17 مه: در حمله خودروي بمب گذاري شده در بغداد عبدالزهره عثمان محمد، معروف به عزالدين سليم، رييس دوره‌يي شوراي حكومت انتقالي عراق كشته شد.

- 22  جون: بريده شدن سر كيم سانايل شهروند كره جنوبي به دست گروه الزرقاوي .

24 جون:‌سلسله حملات عليه پليس و بروز خشونت‌ها كه منجر به كشته شدن بيش از 100 تن و زخمي شدن 300 تن ديگر در شمال و غرب بغداد شد.

- 13 جولای: پخش نوار ويدئويي زرقاوي از شبكه‌ي الجزيره مبني بر بريده شدن سر گئورگي لاوروف، گروگان بلغارستاني در بغداد.

- 13 سپتامبر: گروه وابسته به الزرقاوي مسووليت كشتن چهار تن از ترك‌ها را برعهده گرفت.

- 14 سپتامبر: انفجار خودروي بمب‌گذاري شده در مقر پليس در بغداد و كشته شدن 49 تن و زخمي شدن 131 تن ديگر.

-20 سپتامبر: بريده شدن سر آمريكايي‌ ربوده شده در بغداد به همراه يك شهروند آمريكايي و يك شهروند انگليسي.

- 23 اكتبر: كشته شدن 49 سرباز ارتش عراق و سه شهروند عراقي در شمال بغداد.

- 6 نوامبر: سلسله حملات سامرا و كشته شدن 36 تن از جمله 26 پليس عراقي كه روز بعد نيز شبكه القاعده با خون سردي طي حمله به دو مركز پليس در استان الانبار 21 تن از نيروهاي پليس عراق را كشتند.

- 19 دسامبر: حملات به نجف و كربلا و كشته شدن 66 تن و زخمي شدن 200 تن ديگر.

سال 2005:

- 4 جنوری: كشته شدن استاندار بغداد و دو تن از محافظانشان در شمال بغداد.

- 28 فبروری: عمليات انتحاري در مقابل ساختمان اداري در حله كه 118 كشته و 147 زخمي بر جاي گذاشت.

- 30 اپریل: نجات اياد علاوي، نخست وزير سباق از ترور در جريان انفجار خودروي بمب‌گذاري شده در بغداد.

- 7 جولای: كشته شدن كاردار مصر در بغداد كه از دوم ژوئيه ربوده شده بود.

- 29 سپتامبر: سه حمله در شهركي در شمال بغداد كه 99 كشته و 134 زخمي داشت.

- 11 و 12 اكتبر: ‌در حمله به بازار و ارتش و پليس در تل‌عفر در 450 كيلومتري شمال غربي بغداد، 60 تن كشته و بيش از 60 تن ديگر زخمي شدند.

- 9 نوامبر: سه حمله‌ي انتحاري در هتلي در امان 60 كشته و بيش از 100 زخمي داشت كه اين عمليات به دست نيروهاي عراقي انجام شد.

- 10 نوامبر: كشته شدن 31 تن در حمله انتحاري در رستوراني در مركز بغداد.

لینک
سه‌شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٥ - نو اندیش

   ايده ء برگردانيدن کوچی ها به هزاره جات   

کو چی گری در افغانستان پیشینه ء طولانی دارد. اما این پیشینه به هیچ عنوانی نمیتواند از جمله ء افتخارات تاریخی کشور ما به شمار رود . بر خلاف یکی از پدیده های که چون لکه ء ننگی بر دامان حاکمیت های استبدادی نشسته است  ، پدیده ء کوچی گری است. حاکمیت ها ی خود کامه در افغانستان  آگاهانه کوچی هارا در فقر و  بی سوادی نگهداشتند تا بدین وسیله از اسکان آنها جلوگیری نمایند. کوچی ها خا نه های شان را که عبارت از همان غژدی ( خیمه ) های سیاه میباشد بر دوش می کشند و هزاران کیلومتر راه را با پای پیاده طی می کنند تا مواشی شان را به چراگاه ها برسانند.

    ادعا می شود که گویا در افغانستان چند میلیون کوچی وجوددارد. نخست در نبود سر شماری نفوس در کشور چگونه میتوان به صحت و سقم این ادعا اعتماد نمود؟  ثانی اینکه تبعه ء یک کشور باید سند تابعیت ـ به اصطلاح ما تذکره - داشته باشد. مانند هر شهروند دیگر خدمت سربازی را سپری نماید ، مالیه بپردازد و درسایر امورات ملی سهیم گردد. در حالیکه کوچی ها فصل زمستان را در پاکستان می گذرانند و در تابستان به افغانستان با مواشی شان بر میگردند و در دوران سلطنت ظاهر خان و داود خان ، پای شان تا به هزاره جات می رسیدند واینکه چه ماجراهای از حضور آنها در آنجا ، به وقوع می پیوست ، دراین مقال اشاره های بدان خواهیم داشت. اما نمیدانم که با کدام استناد کوچی هارا تبعه ء افغانستان بدانیم. وقتی که در پشاور ومناطقی دیگری پاکستان بلامانع گشت و گذار می کنند ،  پاکستانی ها ادعای تابعیت آنهارا نخواهند داشت ؟ ویا اینکه کوچی ها مادام العمر نه پاکستانی خواهند بود و نه افغانستانی. کوچنده گی برهانی شود در عدم پذیرش سند شهروندی آنها. اما این بدان معنا نمی باشد که ما کوچی هارا از تابعیت کشور محروم نماییم. بر خلاف دولتمردان افغانستان که اکنون از  سخاوت مالی  جامعه ء جهانی برخوردارند ، مسئله ء اسکان کوچی هارا در دستور روز قرار بدهند تا کوچی های علاقمند به اخذ سند تابعیت افغانستان ، در فرایند مناسبات اجتماعی کشور تداخل یابند وبا استفاده از اقامت دایمی ، فرزندان شان به فراگیری تعلیم و تحصیل پرداخته ، از نور علم و دانش منور گردیده و بدین وسیله از صحرا گردی و زنده گی مشقت بار بدوی در هیئت کوچی گری ، رهایی یابند.

    در این روزها با گر م شدن هوا ، بار دیگر سعی بر این است که کوچی هارا مانند گذشته به هزاره جات بر گردانند تا مواشی شان از مرا تع آنجا استفاده نمایند ودر این رابطه از سوی دولت کمیسیونی موظف گردیده تا به حل مشکلات میان کوچی ها و هزاره ها بپردازند گفته میشود که کوچی ها مسئله ء برگشت  ودعوای زمین های که در هزاره جات قبلاً غصب کرده بودند ، مطرح نموده اند. ولی قبل از آنکه پیرامون ز یان این " ایده ء برگشت " مکث نماییم ، کمی به گذشته بر می گردیم.

  روشن است که عبدالرحمن پس ازجنگ خونین با هزاره ها ، فتح هزاره جات را کمایی نمود. اما او سلسله ء از تهدید و ارعاب  را در برابر هزاره ها به جریان انداخت که آغازش با قتل عام ، شکنجه ، زندان ها وسیاهچال های مخوف همراه بود. پس از آن این روش در قبال هزاره ها به گونه های مختلف اما با ماهیت واحد " سیاست عبدالرحمان خانی "دنبال گردید- البته به استثنای دوره ء امان الله خان - . اگر از تشدد واستبداد چند بعدی نادر خان و هاشم خان نسبت به هزاره ها بگذریم ، دونمونه را در دوره ء زمامداری ظاهرخان می آوریم :

  ۱-  حواله ء " روغن شرکت " ( * ) و قیام ابراهم خان گاو سوار. ۲ -  حضور کوچی ها در فصل گرما.

     حواله ء  " روغن شرکت " وقیام ابراهم خان گاوسوار :

       شنیدن اصطلاح " روغن شرکت " قبل از سال ۱۳۳۲ ه. ش ، مو بر تن هر خانواده ء هزاره راست می نمود. ماجرا از این قرار بود که دولت وقت طی فرمان رسمی ،  هر خانواده ء هزاره راملزم ساخته بود که از فی مواشی خود سالانه مقداری " روغن زرد "  به دولت تادیه نماید. این امریه طور ترتیب شده بود که شامل مجموع مواشی می گردید ، بدان معنا که هر خانواده ، از هر راس مواشی که در خانه داشت پس از شمارش آنها ناگزیر بودند که روغن زرد ، تحویل حکومتهای محلی نمایند. این مواشی شامل گوسفند ، بز ، گاو شیری ، گاو قلبه ای ( نرینه ) اسپ ، مرکب ، بره ، گوساله وخلاصه آنچه که به نام مواشی در خانواده های هزاره وجو داشتند به وسیله ء نماینده گان حکومت های محلی محاسبه می گردید ومقدار قابل پرداخت روغن زرد ، به مالکان مواشی ابلاغ میشد و بعد این شمارش و مقدار روغن قابل پرداخت ، قید اوراق حکومتی می گردید و لیست آن به مرکز فرستاده می شد و هر خانواده ناگزیر بود که سال بعد بر اساس همان محاسبه و مقدار تعیین شده ء روغن زرد را به حکومت های محلی تادیه نمایند. اگر خانواده های که به همان موعد معین قادر به پرداخت نمی شدند. با شلاق ، زندان و ازدست دادن زمین های شان ، استقبال می گردید. خواننده گرامی ، توجه کرده اند که این پرداخت تنها شامل مواشی شیر ده ، نمی شد ، بلکه مواشی نرینه ومواشی غیر شیرده را نیز در بر میگرفت. شاید این نمونه ء استبداد در تاریخ ، روش منحصر به فرد باشد که از سوی حاکمیتهای " هزاره ستیز " در افغانستان ، اعمال گردیده است. صدها خانواده به خاطر عدم استطاعت نسبت به پرداخت " روغن شرکت " ، سر زمین آبای خودرا ترک گفتند و راهی دیارهای بیگانه شدند. فراموش نشود که با وجود که هزاره جات به داشتن روغن زرد ، معروف است اما به دست آوردن روغن زرد ، از امکان هزاران خانواده ء فقیر خارج است. پس روشن است که حواله " روغن شرکت " از سوی دولت ، تا چه حدی برای این خانواده ها کمرشکن وغیر قابل تهیه بوده اند.

    بنا بر همین  ظلم آشکار بود که قهرمان مردی به نام ابراهم خان معروف به " بچه ء گاوسوار " رایت مبارزه را برافراشت و به تمام خانواده های هزاره ابلاغ کرد که از پرداخت " روغن شرکت " سرپیچی نمایند. مردم به این صدا لبیک گفتند و در عقب قهرمان شان از دل و جان ایستادند وخطر را پذیرا شدند. وقتی که دولت خود را در تیر رس یک حرکت مردمی دید از سر ناچاری عقب نشینی نمود و فرمان خویش را لغو کرد. اما ابراهم خان را با تمام خانواده واقاربش در بغلان تبعید نمودو زمین هایش را به ضبط دولت در آورد. ولی ابراهم خان به عنوان یک قهرمان ، حماسه ء ماندگاری را از خود به جا گذاشت که در تاریخ نسل اندر نسل هزاره نام پر افتخار بوده و خواهند بود.

 ۲- حضور کوچی ها درفصل گرما :

   هزاره جات و عمدتاً در مناطق دایزنگی ، در واقع شش ماه زمستان است. زمین های خشک و کم حاصل دارد. از اشجار مثمر ـ به استثنای شهرستان - خبری نیست. کوهها صعب العبور است راه های تنگ و بزرو دارد  سرکی که هزاره جات را به کابل وصل میکند ، خامه و ترددترانسپورت در آن خطرناک بوده که هر لحظه خطر سقوط می رود و این سرک در زمستان های طولانی هزاره جات ، قابل استفاده نمی باشد. علفچر ها به آن حدی نیست که بتواند محل چراگاه ءدههاهزار مواشی کوچی ها گردد. اکثر کوههای هزاره جات خشک و بی آب و علف است. خلاصه طبیعت هم کدام سخاوت نسبت به هزاره ها نداشته تا بتوان سرزمین آنرا سرزمین غنی بنامیم. به جزء آنکه سرک اسفالت شده ء هزاره جات  را به مرکز وصل نماید ، بند های برق اعمار گردد ، معادن کوهها استخراج  گردد ، از آهن کوتل حاجی گک استفاده شود ،‌ سرب و ذغال فراوان که در هزاره جات موجود است ، مورد بهره برداری قرار گیرد و... آنگاه چهره ء سرزمین هزاره جات تغیر خواهد نمود و مردم از اسارت اقتصاد طبیعی وبدوی به یک اقتصاد سازمان یافته ء امروزی عبور خواهندکرد. اما ما اکنون از این دست آوردها بسیار دور هستیم وتاجای که دیده می شود نیت  " خودی " ها هم نیت دلسوزانه و بهبود خواهانه نسبت به جامعه ء هزاره نیست چه رسد به دیگران که در پی اندیشه ء خواستگاه و جایگاه ء خویش اند. بگذریم از موضوع دور نشویم.

    کوچی ها همگام با مواشی شان در طی کاروان های طولانی از استقامت سرک و کوهها ، مجهز باسلاح ـ عمدتاً تفنگ - وارد هزاره جات می گردیدند. در دومسیر جاده ء موتر رو ، زمینهای زراعتی ـ عمدتاً گندم ، باقلا ، مشنگ وکلول ـ قراداشتند در گام نخست  شتر ها و گوسفندان کوچی ها زمین های کشت شده رامی چریدند. این آغاز تنش میان کوچی ها و هزاره هابود که منجر به درگیری های خونین نیز می گردید . طبیعی بود که در این درگیری ها کوچی ها دست بالا تر داشتند به دودلیل :

  ۱-  کوچیها مجهز با سلاح بودند. در حالیکه داشتن یک تفنگ در خانه ء هزاره ، جرم نابخشودنی و خطر ناک به شمار میرفت.

 ۲ - حکومت های محلی ، کلاً همدست و پشتیبان کوچی ها بودند.

    کوچی ها در سراسر هزاره جات به سوی علفچر ها ، هجوم می آوردند. آنها بر فراز کوهها وتپه ها غژدی های شانرا بر می افراشتند و مناطق هر خیل از قبل معلوم بود ودر این مواقع هزاره ها از تردد به این مناطق خودداری میکردند. اما آنها وقتی که علفچر ها را برای مواشی شان کافی نمیدانستند ، در شب ویاروز به زمین های زراعتی هجوم می آوردند. زمینی که به هزار مشقت آنهم به شکل بدوی آن کشت گردیده بود . در برابر چشمان کشت گران آنها ، چراگاه ء مواشی کوچی ها میگردید. وقتی از تحمل مردم خارج می شد دوباره در گیری آغاز می گرديد و اگر این تنش به مرگ کسی از کوچی ها می انجامید ، دیگر ساکنان آن قریه ویا قصبه امید زیستن در سرزمین شان را نداشتند. زندان ، شکنجه و تبعید لازمه ء مردان قریه بود. اما اگر هزاره ای کشته میشد. بازخواست آن در حکومت محلی می خوابید و تا مرکز ولایت هم نمی رسید و سر انجام قاتل برائت می یافت. از زمانی که کوچی ها به هزاره جات می آمدند تا بازگشت شان به سمت پشاور ، حکومت های محلی وظیفه ء حراست از آنهارا به عهده داشتند. ملک های کوچی طور رفتار می کردند که هیچ تفاوت میان آنها و حاکم محلی وجود نمی داشت. به همین دلیل ملک ها بخش از زمین های زراعتی هزاره ها را تصاحب کردند وبه نام خودشان از حکومت های محلی حامی خویش ، قباله ء شرعی گرفتند. نمونه های بسیار متعددی در رابطه به حمایت بلا منازع حکومت های محلی و مراکز ولایات هزاره نشین و جود دارد که در این مختصر یاد آوری همه ء آنها میسر نمی باشد. یک نمونه در سال ۱۳۵۴ ه. ش در ولسوالی پنجاب ولایت بامیان ، به وقوع پیوست :

  -  مردم ولسوالی های پنجاب ، یکاولنگ وورس ، از چرانیدن مواشی کوچیها بالای زمین های زراعتی شان به مرکز ولایت شکایت بردند. با الا خره قوماندان امنیه ء ولایت ـ از ذکر نامش خودداری می کنم - موظف گردید که به حل این ماجرا بپردازد. مجلس بزرگی از سران کوچی ها و موسفیدان ، اربابان و علمای مناطق متذکره در ولسوالی پنجاب تدویر یافت و لودسپیکری نیز برای رسانیدن صدا آماده گردید. پس از چند گفتگوی مختصر ، قوماندان امنیه ء ولایت در پشت مگرافون قرار گرفت و با صدای جهر اعلام نمود:

  -  کوچی ها ، اگر شتران شما زمین های زراعتی هزاره هارا نمی چرند ، من خودم شتر می شوم و این زمین هارا می چرم.

   این بود حل عادلانه ء این ماجرا آنهم بدست قوماندان امنیه ء ولایت ( ! )  در همین مجلس بود که یکی از علمای بیداردل ، صدای اعتراض خودرا در برابر قوماندان امنیه ء ولایت بلند نمود ، اما فی المجلس ، آواز اورا باضرب چوب و لگد خاموش کردند.

   کوچی ها به این هم اکتفا نمی کردند ، آنها تکه های بی کیفیت و بد ریخت پاکستانی را با خود می آوردند ، این تکه هارا از فراز روزن بام خانه ـ خانه های هزاره های مرکزی دروسط بام خویش روزن دود رو داشتند که به شکل عمودی متناسب با تنور خانه بود - به پایین پرتاب میکردند ونام ریئس فامیل را می گرفت ومیگفت :

  -  فلانی سال بعد  این مقدار پول ویا روغن را برای من پرداختنی هستی.

 این خودش تداوم ماجرای " روغن شرکت " بود به گونه ء دیگر. سال بعد هر خانواده ناچار به پرداخت قرض ناخواسته ء شان بود. بازهم صدها خانواده به دلیل فقدان استطاعت پرداخت قرض کوچی ها ، ده ودیار شانرا ترک گفتند وآواره گردیدند.

  ملک های کوچی در هزاره جات شاهانه می زیستند ،آ نها با داشتن هزارها مواشی و استخدام کوچی های غریب ، خدمه های زیادی داشتند وبرای خود قلعه های مستحکمی با برج های ترصد ، آباد کردند تا از خطر جنگ احتمالی با هزاره ها در امان بمانند. حاکم محل و ملک کوچی ها  در پیوند تنگاتنگ با همدیگر قرار داشتند تا بدین وسیله به هزاره بفهمانند که کوچی ها شریک حاکمیت است و طبیعی بود که از زمان عبدالرحمن تا آنوقت هزاره ها به معنای استبداد گری در وجود حکومت های محلی ومرکزی به خوبی آشنا بودند. گرفتن نام یک سپاهی عادی حکومت محلی کافی بود که یک قریه را به شوک بیاورد چه رسد به حاکم ، قاضی ، ملک کوچی ، ضابط ولسوالی ویا یک کا تب معمولی احصاییه. این نام ها در ذهن یک هزاره به مثابه نام های خطر آفرینی بود که هرکدام می توانستند سرنوشت دهها و صدها خانواده را به تباهی بکشانند.

  پس از کودتای ثور ۱۳۵۷ ، فعل و انفعالات که صورت گرفت ، کوچیها نتوانستند که به هزاره جات بر گردند. اگر دوره ء طالبان را ازین رده خارج کنیم ، تنها سال پار کوچیها بارفتن خویش به صوب بهسود مربوط ولایت میدان - وردک ، با مقاومت شدیدی مردم محل مواجه گردیدند. اکنون که ایده ء برگشتاندن کوچی ها به هزاره جات ، مطرح است ، ذکر چند نکته را لازمی میدانم:

 ۱- حوادث قریب به سه دهه در افغانستان همانگونه که در ذهن و اندیشه ء همه هموطنان ما تاثیر گذار بوده  ، بدیهی است که جامعه ء هزاره را نمیتوان از این امر مستثنی ساخت.

۲ - امن ترین نقطه ء افغانستان ، سرزمین هزاره جات است. با حضور مجدد کوچی ها این ثبات بر هم می خورد. در کنار سایر نا آرامی ها ، کشور با چالش جدیدی مواجه خواهدشد.

۳ - طلسم استبداد حکومت های محلی به مثابه پشتیبان کوچی ها در ذهن هزاره ها شکسته است. مسلماً که حکومت های فعلی محلی نمیتوانند حامی کوچی ها باشند.

  ۴ - ادعای زمینهای به اصطلاح متعلق به کوچی ها به هیچ عنوانی بنیاد حقوقی ندارد چون این زمین ها بازور و پشتیبانی همه جانبه ء حکومت های محلی از سوی کوچی ها غصب گردیده است.

  ۵ - با توجه به گشت و گذار کوچی ها در پاکستان ، تصور محض نخواهدبود که عوامل نفوذی پاکستان در میان آنها نباشند. پاکستان  به بی ثباتی هزاره جات مانند سایر مناطق افغانستان بی علاقه نمی باشد.

    از دید این قلم ، به جای اینکه کوچی ها را به هزاره جات برگردانند ، مسئله اسکان آنها باید در سطح ملی با طرح یک استراتژی دقیق مطرح شود. این یک معضله ء ملی است که نباید ارباب قدرت از کنار آن به ساده گی رد شود. بر خورد با این پدیده از صلاحیت یک کمیسیون بالا بوده باید پارلمان افغانستان به آن رسیده گی نماید. ورنه اگر ایده ء برگردانیدن کوچی ها به هزاره جات جامه ء عمل بپوشد ، میزان ثبات در مناطق مرکزی بهم خورده و طراحان این ایده به دستان خویش را کشور رابا تنش جدیدی مواجه خواهند ساخت. زیرا مردمان این مناطق آرزوی برگشت کوچی هارا ندارند و به محض برگشت آنها از سرزمین های شان دفاع می نمایند.

     ( * ) اینکه چرا این حواله را به نام " روغن شرکت " مسمی ساخته بودند ، برای نگارنده مجهول است. شاید دولت با چند سهمدار درآن شریک بوده اند.

لینک
دوشنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٥ - نو اندیش

   دو همسايه در ميزان مقايسه   

در اوضاع و احوالی که جهان با سرعت سرسام آور به سوی مدنیت ، ترقی و رفاه ءاجتماعی پیش می رفت. سردمداران قدرت در افغانستان ، مردم را آگاهانه درجهل ، بی سوادی ، فقر و بدبختی نگهداشتند ، تا بتوانند به ساده گی در نبود یک جامعه ء آگاه ، بیدار ، سیال و معطوف به اندیشه های مدرن ، به حاکمیت استبدادی شان ادامه بدهند. همه از داستان گرسنه وتشنه نگهداشتن چند روزه ء " مرغ های کاریزمیر " آگاهی دارند که هاشم خان صدر اعظم ، به برادرزاده اش ، ظاهرخان ، اندرز میدهد:

  - شاه ء جوان ، متوجه باش که مردم افغانستان را اگر مانند این " مرغ ها " گرسنه نگهداشتی ، فقط با نشان دادن آب و دانه به سوی تو بادوش می آیند. برخلاف اگر شکم آنها را سیر نمودی ، به سویت نگاه نخواهندکرد و شاید توطئه سقوط تورا در سر بپرورانند.

      در دوران که که ما باید به سوی پیشرفت های اقتصادی - که لازمه دنیای مدرن بود - گام بر می داشتیم ومناسبات کهنه را با مناسبات جدید در همخوانی با سنت و فرهنگ جامعه ، عوض میکردیم. در همانجایی که بودیم ، متوقف ماندیم. اگر از طامات بافی و غرور فروشی بگذریم. کشورهای همسا یه ء ما به مراتب از ما جلوزدند و مردم ما در خاکدانی به نام افغانستان شب و روز در حسرت لقمه ء نانی بودند و برای دستیابی به سایر نیازمندی های شان ناگزیر که چشم در مسیر کشورهای همسایه به خصوص پاکستان ، بدوزند.

    حد اقل در یک صد سال پسین ، پرسش در این است که ما چه دست آورد های اقتصادی و مادی داشته ایم  ، که به آن افتخار نماییم ؟ افتخار به گذشته ء باعظمت شاید برای خوراک معنوی ما موثر باشد. اما این افتخارات در حال ، فقر زدایی نمی کند ، شکم گرسنه ء را سیر نمی سازد. بهبود اجتماعی ایجاد نمی کند ، دست نیازرا به سوی دیگران کوتاه نمی کند و... در حالیکه پاکستان را فر ز ند نامشروع انگلیس می خوانیم و فاقد گذشته ء تاریخی می دانیم و عاری از هر گونه افتخارات ملی. اما پاکستان با حضور نیم قرنه ء خود - به گفته ء ما کشور عاری از تاریخ کهن و با عظمت - ازبدو تولد تاکنون چند دست آورد مهم داشته است :

 ۱- اقتدارمندان سیاسی پاکستان ، درهمآهنگی به تنوع قومی وزبانی ، با رویکرد به نظام فدرالی کشور خودرا از تجزیه نجات دادند. با وجود که استقلال بنگله دیش در دهه ء هفتاد میلادی ، ضربه محکمی بر پیکر پاکستان وارد نمود. اما سیاستمداران زیرک پاکستان توانستند که از فرو پاشی سایر بخش های پاکستان ، جلو گیری نمایند.

  ۲ - دولت ها ی پاکستان با دادن خود مختاری به قبایل سرحدی وتامین خدمات اجتماعی برای آنها ، تمایل شان را به سوی خود جلب نمودند. علی الرغم تبلیغات سرداران محمد زایی درجهت یکسان دانستن پشتون های " لرو بر " با شعار " دا پشتونستان زمونگ " پشتون های آنطرف سرحد ، هیچگاهی تمایل پیوستن به افغانستان را نداشته  ، چون آنگونه خدمات اجتماعی و رفاهی که از پاکستان میسر بود ، در افغانستان بدان دست نمی یافتند. بدیهی است که انسان به دنبال منافع خو یش میرود و شعارها نمیتوانند جای آب و نان و بهداشت را بگیرند. اگر گاهی احزاب سیاسی پشتونخواه ، طرحی همنشینی و همپالگی با افغانستان را داشته اند ، آنهم در ماهیت خویش نشان از واقعیت نداشته ، صرف برای پر کردن جیب های شان از سرمایه ء ملت افغانستان بودکه هم سرداران محمد زایی ، هم نوکیسه های حاکمیت تک حزبی از کودتای ثور تا سقوط داکتر نجیب ، حاتم بخشی های بی شماری کردند. به سبب همین حاتم بخشی ها بود که این احزاب سیاسی ، رشد متصاعد داشتند. رهبران مجاهدین که عمدتاً از پاکستان به کابل آمدند ، اگر فرصت به این حاتم بخشی ها را نداشتند ناشی از برخورد های درونی شان بود ، نه سو ء نیت نسبت به احزاب پشتو نخواه ء صوبه سرحد. از طالبان نباید در این مورد یادی کرد زیرا آنها خود محصول پاکستان بودند ومناطق قبایلی همین اکنون پایگاه ء امن برای آنها و همزادشان القاعده ، به شمار می رود.

  ۳ - دولتهای پاکستان ، با استفاده از جنگ سرد ، و تقابل دو ابر قدرت شوروی و امریکا ، به ویژه پس از تجاوز شوروی در افغانستان ، با مهارت توانستند که ماهی مراد شان را صید نمایند. میلیون ها مهاجر به پاکستان سرازیر گردیدند و سیاست پیشه گان پاکستان با بهره گیری از این فضا ، استراتژی دقیق سیاسی ، اقتصادی ، مالی و نظامی را پیاده کردند که رئوس آنهارا در ذیل می آوریم :

   - پاکستان از قبل و به ویژه در اوج جنگ سرد ، به متحد استراتژیک امریکا در منطقه مبدل گردید.

  - جهان غرب ، پاکستان را برای مساعدت های مالی ونظامی ، محل مطمیین یافتند تا از آن طریق مجاهدین را در مقابله با ارتش سرخ ، مدد نمایند.

  - پاکستان با کشور های عربی با استفاده از " همدینی " پیوند نزدیکی بر قرارنمود و بدین وسیله میلیارد ها دالر شیخ های عرب و دولت های عربی به خزانه ء پاکستان به نام " کمک به جهاد افغانستان " ریخت.

   -  اسحاق خان رئیس جمهور اسبق پاکستان ، کانفدریشن افغانستان و پاکستان را طرح نمو د و در همین راستا بود که دولت پاکستان ، با تحلیل دقیق از اوضاع افغانستان ، به مجاهدین پشت کردند و طالبان رابه صحنه آوردند تا در فرایند استحاله ء ملی ، افغانستان را به صوبه ء جدیدی پاکستان در آورد وبیجهت نبود که طرح " پشتونستان بزرگ " در دوران طالبان ، عناوین نشریات پاکستان گردید و در افغانستان هم از سوی برخی از روشنفکر نماها ، مورد استقبال قرار گرفت. اما سقوط طالبان به معنای سقوط طرح های پاکستان در قبال افغانستان نمی باشد. بسیار ساده لوحانه خواهد بود که طرح های دراز مدت پاکستان را ، در مورد افغانستان دست کم بگیریم ورد شویم.

   - پاکستان با استفاده از پولهای باد آورده به نام مجاهدین ، بخشی بسیار ناچیز آنرا به سران احزاب مجاهدین می داد ، ولی بخش اعظم این پولها در اختیار دولت پاکستان بود. که در راه ء عمران کشور خود وسیعاً از این دارایی هنگفت استفاده کرد.  کار خانه های جدیدی براه افتید ، خطوط مواصلاتی هوایی وزمینی احداث گردید ، ساختمانهای مدرن مجهز با سیستم های تهویه و کا نالیزاسیون سر بلند کرد. خطوط آهن تمدید گردید. میدانهای جدید هوایی اعمار گردید. شاید باور کردنی نباشد پاکستان همین اکنون صدها میدان هوایی نظامی وملکی دارد. در حالیکه تعداد میدان های هوایی افغانستان به عدد انگشتان نمی رسد.

   - پاکستان به خاطر مصروف نگهداشتن هند دریک بازی جنگ و گریز ، پیوسته بنیاد گرایان کشمیری را تمویل وتجهیز کرده و می کند و با تداوم این معضل بر سر راه ء هندوستان خار می رویاند.

   -  بزرگترین دست آورد پاکستان ، دستیابی به سلاح ا تومی است. کی میتواند ضمانت نماید که دارایی مصرف شده در تولید سلاح اتومی حاصل پولهای جمع شده به نام " جهاد در افغانستان " نباشد. پیاده کردن استراتژی اتومی از حرف به عمل ، مهارت طراحان سیاسی و نظامی پاکستان را نشان می دهد. کشوری که با در دست داشتن بمب اتومی مورد خشم قدرت های بزرگ قرار نگرفت. به دلیل اتحاد استراتژیک و موجودیت پیمان های سیاسی و نظامی ، کشورهای قدرتمند از کنار این دست آورد با سکوت گذشتند. اما برای پاکستان دستیابی به سلاح اتومی دوبعد سودمند داشت:

الف : پاکستان در برابر رقیب دیرینه خود هندوستان که با سلاح اتومی مجهز بود ، توانست خودرا بیمه نماید.

 ب : رهبری ژاندارم منطقه را - به ویژه در میان کشورهای اسلامی - به عهده گرفت.

    این است کشوری که تاریخ  ، مواد الیافی وعمق استراتژیک  ندارد و کلمه ء " پاکستانی " هنوز در بین ما طعنه است . اما همین پاکستان از چندو چون ما چه در دستگاه ء دولت و مناطق هم سرحد ، آگاهی کامل دارد ووای چه بسا از بلند رتبه های ما را شاید در اختیار داشته باشد وما قبل ازآنکه طرحی را پیاده نماییم راه ء عقیم ماندن آن ، پیش از گذار به عمل ، توسط دستگاه ء استخباراتی پاکستان سنجیده شده باشد. در غیر آن باور کردنی نیست که طالبان با براه اندازی تحرکات جنگی و تشدید عملیات انتحاری ، بدون مساعدت لوژستیکی پاکستان بتوانند ، در مناطق جنوب ، جنوب غرب و شرق ، در برابر قوتهای ایساف و اردوی افغانستان ، مقاومت نمایند. ارزگان همین اکنون به اعتراف منابع داخلی و خارجی به پایگاه ء نیرومند طالبان تبدیل گردیده و در هر نوبت عملیات جنگی شان را گسترش می دهند. حقیقت مسئله این است که عقب جبهه ء طالبان باز است و آنها می توانند در مو اقع فشار به ساده گی به صوب پاکستان فرار نمایند و دوباره با تجهیزات جدید وارد افغانستان شوند. پاکستان با بازی دوگانه ء خویش از یکسو در سطح جهانی خودرا مقدم دار مبارزه با تروریسم جلوه می دهد و از سوی دیگر با تمویل و تجهیز طالبان ، جنگ پنهان خودرا با افغانستان تداوم می بخشد. فراموش نشود حمایت پاکستان از طالبان ابعاد گو ناگون دارد. علاوه بر آنکه استقرار یک رژیم طرفدار پاکستان در افغانستان از آید یال های سیاست پیشه گان پاکستانی است ، در بعد دیگر پاکستان  نیاز به عمق استراتژیک دارد که افغانستان به دلیل داشتن مرزهای جغرافیایی با آسیای میانه ، بهترین درواز ه ء رسیدن به این هدف استراتژیکی پاکستان شمرده می شود.

  برای قطع اهداف بلند مدت و استعماری پاکستان که در دستور کار سیاست پیشه گان نظامی و ملکی آن کشور در قبال افغانستان قرار دارد ، ما ناگزیر هستیم که کتاب افغانستان را از نو بخوانیم ، تا بتوانیم در برابر مداخلات کشورهای همسایه وبه ویژه پاکستان ، قامت فراز نماییم. در این بازخوانی جدید تا همدیگر را به حیث شهر وند نپذیریم.  رایت تمامیت خواهی را بر زمین نگذاریم و به حل عادلانه ء مسئله ء ملی نپر دازیم. نه تنها راه ء به سوی مدنیت ، ترقی و دموکراسی باز نخواهیم کرد. بلکه  برای گسترش نفوذ همسایه های که نیت تامین ثبات ، امنیت وصلح همگانی در افغانستان راندارند ، زمینه خواهیم داد. اگر با رویکرد فزون خواهی آنهم از موضع قدرت سیاسی ، بخواهیم پرسشهارا بی پاسخ بگذاریم ، پیوسته با معضله خواهیم بود و این معضل ها را هر نامی که بدهیم ، بازهم برخاسته از خواستگاه ء عدالت طلبی است که جانهای پرشماری در راه ء این خواستگاه ، شهادت را پذیراشده اند. حتی ملتی را در افغانستان سراغ داریم که برای مشارکت ملی وسیاسی  در صد سال پیش به شهادت تاریخ 62  فیصد از نفوس خودرا ازدست داده است وتا سقوط طالبان جریان یابی خون عدالتخواهان این ملت ، صفحات تاریخ افغانستان را رنگین نموده است.

   حرکت در بستر تمامیت خواهی روزتاروز مارا در درون خودما مشغول نگاه داشته و دشمنان بیرونی با دست باز و ارد عمل خواهند شد. چون اگر نیک بنگریم تمام  رویدادهای تلخ ، حوادث ناگوار و مداخلات متداوم از بیرون مرزها ، ریشه در عدم پاسخ دهی عادلانه ، به مسئله ء ملی در افغانستان بوده که به عنوان پیش زمینه ء این رویداد ها عمل کرده است. سیاست پیبشه گان پاکستانی ، ایرانی و روسی ، پیوسته از تنش های ملی که در داخل  کشور از قرن ها بدین سو وجود داشته ، هر کدام برای بهره برداری اهداف منطقوی و بین المللی شان از این مسئله سود برده اند. چرا ما در گام نخست ،  به حل عادلا نه ء مسئاه ء ملی نمی پردازیم؟ با پاسخ دهی درست به این مسئله ، دیگر نیازی نباشد که مشرف ، داعیه ء پشتونها ، روسها داعیه ء تاجیکها و سردمدارن رژیم جمهوری اسلامی داعیه ء شیعه هارا در افغانستان دامن بزنند. ما باحل عادلانه ء تنشهای ملی بر بنیاد پذیرش همدیگر و حقوق شهر وندی در واقع دست این مداخله گران را از حلقوم مردم افغانستان کوتاه می سازیم. در عدم آن نباید انتظار قطع دست درازی همسایه ها را ، از افغانستان داشت. 

    در آخر باید گفت که هدف از تذکراتی در مورد پاکستان این بوده که ما پنبه غفلت را از گوش ها دور نماییم  و همسایه ء که ما از آن به طعنه یاد میکنیم صاحب قدرت هستوی است. این خودش اندرز ی در گام نخست به دولتمردان افغانستان و در ثانی به همه روشن نگران کشور است که در برپایی یک افغانستان نوین ، گوش شنوا ، چشم بینا ، شعور توانا ودستان کار آ داشته باشند. ازجیب وکرسی ، حب وطن را ارجح بشمارند و با احترام به حقوق انسانی و شهر وندی همدیگر ننگ عقبمانده گی و دست تگدی را ازدامان میهن بزدایند. آقای کرزی ودولتش در برابر آزمون بزرگ تاریخی قرار دارند ، زیرا با مساعد گردیدن شرایط بین المللی در جهت سرازیر شدن میلیاردها دالر در افغانستان ، آیا سیاستمداران ما می توانند که افغانستان را از بحران برهانند و حضور آنرا به مثابه یک کشور باثبات ، متحد و آبرومند ، به ثبوت برسانند ویانه ؟ زمان پاسخ خواهدداد ودولتمردان کنونی ما در فرایند کاری شان دراین پنج سال ، فرصت های خوبی را ازدست دادند و کدام تغیری جدی در زنده گی مردم وارد نتوانستند. امید است که پس ازاین از نشئه ی قدرت برخیزند و با رویکرد به بازسازی متوازن و عادلانه در راستای بهبود زیست اجتماعی ، بار فقر را ازدوش مردم بردارند و جلو مداخله ء همسایگان طماع را سد نمایند.

لینک
دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - نو اندیش

   نگاهی به کابينه ء حامد کرزی   

پیرامون آرایش مجدد طالبان و حملات انتحاری این گروه ء واپسگرایی فرهنگ ستیز ، در یادداشت پیشین ، مکثی داشتم که متاسفانه روزتاروز دامن این حملات گسترده تر می شود تقریباً همه روزه قربانی بیشتری از نیروهای داخلی و خارجی میگیرد ودر تازه ترین خبر وزیر دفاع انگلیس در کابل ، افزایش بیشتر نیروهای نظامی اش را منوط به سرکوبی طالبان دانست تا از به قدرت رسیدن مجدد آنها جلوگیری شود. از کنار این " آژیر " نباید سطحی گذشت.

    مطلب دیگری که در این روزها پوشش گسترده ء مطبوعاتی و خبری داشت ، رای دهی نماینده گان پارلمان افغانستان به کابینه ء پشنهادی حامد کرزی بود. در هر روز دو وزیر در مجلس حاضر می شدند از دستاوردهای قبلی و برنامه های بعدی خویش سخن می گفتند وبعد به پرسشهای نماینده گان پاسخ می دادند. اما آنچه که برجسته بود وزرای پیشینی که مجدداً از سوی آقای کرزی کاندید شده بودند ، بیشتر از برنامه بعدی خود حرف زدند و کمتر از کارکرد های قبلی شان. چون دست آوردهای برازنده نداشتند فقط خواستند که به گفته ء سعدی بزرگوار ، زاهد را به سیب بوستان و شهد و شیر ، بفریبند. اما تایید بیست وزیر پیشنهاد شده از سوی پارلمان ، برای آقای کرزی یک پیروزی محسوب می شود. علی الرغم شایعات مبتنی بر پیش مرگ بودن لست وزرای پیشنهادی ، اکثریت آنها رای آوردند و پیروزی شان را جشن گرفتند. دانسته نشد که وکلای پارلمان با چه معیار های به اکثریت وزرا رای دادند و از جمله پنج وزیر را رد کردند. اما نکات برجسته ء که می توان به آنها انگشت گذاشت ، اینها اند:

   -  اپوزیسیون پارلمانی که  از قوت یک پارچه برخوردار می بود ، وجود نداشت و اپوزیسیونی که گویا " ربانی "  آنرا هدایت میکرد دچار تفرقه در بیرون و داخل خویش بود و با کارایی موثر فاصله داشت. فقدان چنین اپوزیسیون توانست که کفه را به سود آقای کرزی سنگین نماید.

  - طرز معرفی هر وزیر در آغاز جلسه ، تاثیر لازم خودرا داشت. ذکر تحصیلات ، دانش وسایر القاب به نحوی تبلیغ به سود کاندید ها بود که خودش درتصمیم گیری وکلا اثر گذار بود. چنانچه معرفی آقای سپنتا با همین ویژه گی صورت پذیرفت.

  -  سخنرانی های وزرا در مجلس ، توانست شیوه ء نگرش وکلا را به نفع ویا زیان وزرا تغیر بدهد. سخنرانی های پر جاذبه و تا حدودی عاطفی ، اثرات مثبت خود را بر وکلا گذاشت و برخلاف سخنان ضعیف و بی روح برخی از وزرای پیشنهادی ، اثرات منفی به زیان گوینده گانش بار آورد.

    - مهمانی های پرخرچ و شاهانه ء برخی از وزرا برای وکلا در بیرون از پارلمان ، شیوه ء دیگری از جلب توجه وکلا نسبت به رای اعتماد بود. در دوره ء سلطنت ظاهر خان ، حتی صدر اعظم ها ، وقتی رای شان را از پارلمان میگرفتند ، هیچ گاهی شنیده و خوانده نشد که وکلا را به مهمانی فرا خوانده باشند تا رای اعتماد از ایشان کسب نمایند. اما این کشف جدید از سوی وزرای آقای کرزی ، بیانگر دلگرمی شان به کرسی های وزارت است به خصوص برای آنانیکه جیب های شان را بیشتر از ملت دوست دارند. اگر این خبر درست باشد که برخی وزرا از تربیون پارلمان ، اعلان دعوت به وکلا می دادند. این دیگر حد اعلای افتضاح به شمار می رود که امید است این خبر درست نباشد.

  - تنش های قومی ، یکی دیگر از پدیده های محوری در رای دهی برای وزرا بود که انگیزش این رقابت های تنگا تنگ ، به نفع وزرای پیشنهادی تمام شد. به گونه ء مثال آقای قانونی تمایل داشت که عتیق بریالی را در کرسی وزارت داخله بنشاند. اما او ویاران هم پیمانش ، نمی توانستند رای مخالف به ضرار احمد مقبل تاجیک تبار ، بدهند ، با وجود که از سوی آقای کرزی پیشنهاد شده بود. و به همین ترتیب تو خود حدیث مفصل بخوان ازاین مجمل.

   - با توجه به سیر حرکت خزنده ء زمان که دگردیسی و تحول گام به گام به سود رشد اندیشه های جدید بارز ترین خصوصیت آن است . دیگر اندیشی در برابر جزم اندیشی گرچه نمیتواند با جهش دگرگون کننده ، قد فراز نماید اما با راهبرد آهسته اما پیوسته ء خود در تمام ارکان جامعه ء افغانستان نفوذ نموده و مینماید. پارلمان که اکثراً  به آن نام پارلمان مجاهدین را داده اند. اما در ماهیت خویش نمیتواند منعکس کننده ء همبستگی از مجاهدین باشد. در رای دهی وزرا این قضیه به عیان روشن گردید که تفسیر برخی از سران مجاهدین از " دست آوردهای جهاد " بسیار نارسا و ناتوان بوده است. و در آینده هم نمیتوان انتظار از اتحاد آنها چه در پارلمان و چه در بیرون از پارلمان را داشت. زیرا زمان در ایجاد تحول اندیشه بی رحم تر ازآن است که در آیدیالها محک زده می شود. همین چند دستگی وکلای مجاهدین ،  به سود وزرای پیشنهادی آقای کرزی تمام شد.

     - فعالیت آقای کرزی و تیم اش را نیز نمیتوان نادیده گرفت. آنها با مهارت توانستند که در مذاکرات پشت پرده ، پشتوانه های خوبی برای جلب رای اعتماد وکلا به دست آورندو با زیرکی سیاسی به خصوص وزارت های مهمی چون دفاع ، خارجه ، مالیه و معارف را به هواخوهان پرو پا قرصش تفویض نمایند.

    شاید نکات دیگری نیز در جلب رای اعتماد وزرا موثر بوده باشد که در این مختصر نمی گنجد. امادونکته ء دیگر قابل توجه است :

    اول اینکه از قضای روزگار دو یار دبستانی ، دو هم درس ، دو همسنگر ودو هم صنف از جامع الاظهر گرفته تا کوههای پنجشیر ، امروز رو درروی هم در پارلمان قرار گرفته اند. آقای سیاف رهبری وکلای هواخواه ء دولت را عهده دار است و آقای ربانی در نقش اپوزیسیون دولت در داخل پارلمان ، فعالیت مینماید. اما اینکه چرا اینها رو در روی هم قرار گرفته اند ، فقط باید به دو داعیه نگاه کرد داعیه ء تمامیت خواهی و داعیه ء برابری و حقوق شهر وندی. اما نویسنده ء این سطور باور داردکه این هردو جناب قطعاً در نهاد شان به این داعیه ها باور ندارند اما به دلیل حضور برجسته ء آن ، میخواهند که در دوصف ، هدایت گر این دو داعیه باشند و ازاین طریق در ذهنها حضور داشته باشند.

  دوم تقرر دادفر اسپنتا در پست وزارت خارجه ، با کشمکش های جالبی روبرو بود. آقای اسپنتا که در گذشته از فعالین شعله ء جاوید بود. در آلمان سمت کرسی استادی راداشت. فعال سیاسی ویکی از روشن نگران افغانستان است که به ویژه بعد از سقوط طالبان پیوسته در امواج بی بی سی سوار بود ودر موارد مختلف سیاسی افغانستان نظر می داد. در آغاز نقش اپوزیسیونی داشت . در اروپا به دنبال سازماندهی حزبی به نام " حزب دموکرات افغانستان " بود که سفرهای را نیز انجام داد. بعد وقتی مشوره ها ی رادیویی ( عمدتاً از بی بی سی ) خودرا به آقای کرزی شروع کرد و در انتخابات ریاست جمهوری به طور علنی از وی دفاع نمود. طبعاً مورد توجه کرزی قرار گرفت. در این راستا نمیتوان از انورا لحق احدی به عنوان واسطء آقای سپنتا یاد نکرد. از نظر من هیچ فرد افغانستانی را نمی توان به خاطر اندیشه های گذشته اش محکوم نمود. علاوه بر آن ذهن انسان متحول است. باور دارم که سپنتا نگرش های دیروزش به نگرش های امروزی متحول گردیده زیرا یک روشن نگر نمی تواند همیشه در یک اندیشه ای بسته و اید یالوژیک ، قدرت حرکت با زمان را داشته باشد. بهر صورت پیشنهاد آقای اسپنتا در کرسی وزارت خارجه یک آزمون دشوار بود که موفقیت از آن کرزی بود. اما اینکه آقای اسپنتا به عنوان یک روشنفکر تا چه حدی میتواند یک دیپلوماسی فعال راهدایت نماید و یک سیاست خارجی شفاف و تعریف شده را نهادینه بسازد ، پاسخ آن مر بوط به زمان است. اما واقعیت این است که دادفر اسپنتا در حساس ترین دوره ، زمام سیاست خارجی افغانستان را به عهده می گیرد. موجودیت نیروهای نظامی کشورهای خارجی در افغانستان ، تنش روز افزون با پاکستان ، چالشهای انرژی هستوی ایران ، هوس حضور نیازمندان نفت در آسیای میانه و... دیپلوماسی آگاهانه و ظریفی میخواهد که تمام این توازنها و تناسب هارا رعایت نماید. علاوه بر آن وعده های که آقای اسپنتا در پارلمان افغانستان داد ، ناگزیر به تعمیل آنها است . اینبار بیشتر چشمها به سوی اودوخته شده ، چون او چهره ء جدیدی است که از نسل اندیشه ء سابق او ، قرعه ء فال را به نامش زده اند و با وجود که رفقای تند روش که به اعتقادات گذشته  خویش پای بند اند، اورا تسلیم طلب و مرتجع می نامند. اما او بیشتر از هرکسی نیاز به شجاعت دارد تا از پل صراط وزارت خارجه مو فقانه عبور نماید. پرسشهای زیادی دربرابر او قرار دارد برای پاسخ درست به این پرسشها ، ناگزیراست که درتقسیم پستهای وزارت خارجه در داخل و خارج افغانستان حد اعلای عدالت را مراعات نماید و زمانی می گفت که : " من در ایجاد عدالت ملی در افغانستان به حقوق شهروندی باور دارم." دیده شود که ازوزارت خارجه تا سفارت خانه هاو قونسولگری ها ، آقای اسپنتا تاچه میزانی حقوق شهروندی رارعایت میکند به ویژه در قبال جوامع محروم هزاره ، ازبک ، ترکمن وسایر محرومین ازاین پست ها.

لینک
سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - نو اندیش

   طالبان ، از شکست تا آرايش مجدد   

 گرم شدن هوا در افغانستان ، برای فقرا و آنهایی که در زمستان سرد امسال به دلیل کمبود مواد محروقاتی ، کاشانه ای گرم نداشتند ، نوید بزرگی به شمار می رود. اما در مناطق نا امن جنوب ، جنوب غرب و شرق افغانستان ، آمد ، آمد بهار ، پی آمد خوبی در قبال ندارد. زیرا طالبان با شدت تمام ، برای آرایش مجدد نیروهای شان ، آماده می شوند. در تازه ترین خبر ، ملاعمر ، از تقویت حملات بر مواضع قوت های خارجی و دولتی سخن گفته است. اعلام این خبر که گویا ۶۰۰ صد عملیات انتحاری را طالبان آماده کرده اند. اگر از جنبه ء تبلیغاتی و جنگ روانی آن بگذریم ، این خبر ، برای نیروهای در گیر مبارزه با طالبان و القاعده ، خبرناگواری به شمار می رود. به ویژه که از تاریخ اعلام تاکنون ۱۳ مورد حمله ء انتحاری رخ داده است.

   مبارزه با طالبان از همان روز شکست تاکنون ، دچار اشتباهات فراوان بوده است. بدان معنی که عقب جبهه ء طالبان باز گذاشته شد . آنها بسیار به ساده گی توانستند سلاح و نیروهای شان را به مناطق امن و دور از دسترس دولت منتقل نمایند. پاکستان که پایگاه ء سنتی طالبان بود در زدوبند های مخفیانه ، بنا به تقاضای منافع دراز مدت اش ، هیچگاهی از حمایت طالبان دست بر نداشت و این فرایند به شیوه ء پیچیده و غامض آن تا اکنون ادامه داردو تا مدتهای طولانی گرداننده گان سیاسی پاکستان ، طالبان را در کنف حمایت خویش خواهند داشت.

   سیاستمداران پاکستان با مهارت توانستند که که پس از سقوط طالبان ، دست و دهان شان را بشویند و در ظاهر به گونه ای ژست بگیرند که گویا آنها در خط مقدم مبارزه با تروریسم و طالبان قرار دارند. به عیان دیده شد که پاکستان در این نمایش سیاسی موفق تر از آن بود که تصور می گردید. پاکستان در عمل توانست که از اضمحلال طالبان جلو گیری نماید. طالبان از فیض وجود پاکستان اکنون به حدی رسیده است که نیروهای خارجی و دولتی را به مبارزه می طلبند. مصاحبه های از سوی نماینده گان سازمان ملل متحد ، ناتو و قوتهای نظامی امریکا مشعر بر این است که این نیروی شکست خورده اکنون می رود تا چالشهای جدیدی را برسر راه ء دولت آقای کرزی ، ایجاد نماید. لازم به تذکر است که در بر خورد با طالبان دولتمردان افغانستان نیز دچار خطاهای مشهود گردیدند. دعوت پیاپی از سران طالبان به شمول ملاعمر ، مدارا و کرنش در برابر آنها ، عفو برخی از بلند پایه ترین رهبران آنها و راه دادن شان به پارلمان ، امتیازدهی یک جانبه  به پاکستان و... اینها هر کدام مورال جنگی طالبان را تقویت نمود و در برابر هر گذشت و انعطاف دولت ، طالبان پاسخ منفی دادند و نیروهای شان را به قوام دهی بیشتر جنگ ترغیب کردند. از سوی دیگر ، آقای مجددی که اکنون سمت ریاست سنارا به عهده دارد با خیلی ذوق زده گی از پیوستن طالبان به دولت خبر می داد و در بدل از امریکا در خواست می کرد تا زندانیان طالبان را از زندان های امریکایی در بگرام و گوانتا نامو ، رها بسازند که در چند نوبت ، درخواست وی پذیرفته شد. تا اینکه طالبان به گفته ء خودش ، گلبدین حکمتیار - دومتحد امروز - بر سر راهش خارکشتند ، و به جان "خیر خواه " ء خویش نیز رحم نکردند. گرچه تیر شان به خطا رفت ، اما آقای مجددی را درس عبرت داد که هر ازچند گاهی ، زیاد خیر خواهی آنهارا نکند. دیده شود که رئیس سنای کشور پس ازاین حمله به جانش ، بازهم آواز " صلح با طالبان " را بر می کشد ویا خیر ؟

  دیگر اینکه ، حضور فعال تفکر طالبانی ، در داخل دولت آقای کرزی ، پشتوانه ء تقویتی برای طالبان شمرده می شود. نباید این حضور را ساده نگریست. پایگاه ء فکری برای تقویت یک جنگ حتی نابرابر ، موثریت اش کمتر از نبرد مسلحانه نیست. پاکستان با شناخت بسیار دقیقی که از  فرهنگ ، مذهب ، جامعه و تاریخ افغانستان دارد ، در استخدام و بکارگیری افراد دولتی - حتی در مقامات بلند پایه - بی تفاوت نمی باشد. این افراد به شیوه ء ماهرانه به دلیل اعتبار دولتی ، می توانند در حمایت و تقویت طالبان نقش موثر داشته باشند ، ولو که برای دموکراسی  گلو پاره کنند. آخرین مصاحبه ء پرویز مشرف گواه ء روشن بود که گویا خودرا حامی یک اتنی نشان داد و اتنی دیگررا ، مخالف خویش خواند. اما مقامات بلند پایه ء افغانستان نتوانستند که به آقای مشرف بگویند که تو حق مداخله در امور داخلی مارا نداری. ما اگر پشتون ، تاجک ، هزاره ، ازبک وسایر اقوام افغانستان هستیم. در این سرزمین باهم مشترک زیسته ایم اندوه و شادی ما مشترک بوده و در فر هنگ آزادی خواهی همه ء ما شریک هستیم. لذا اگر مشکلی داریم ، خود قادر به حل آن خواهیم بود ، این دیگر به شما نمی رسد تا بیایید مشکل مارا حل نمایید ودر حالیکه در این نیم قرن همیشه شما ( پاکستان )  برای ما مشکل آفرین بوده اید. اما چرا این پاسخ به طور روشن به مشرف گفته نشد ، روشن است که افراد بلند پایه ای در دولت وجود دارند ، که بر روی هرنوع مداخله ء پاکستان ، سر پوش می گذارند و ادای دین می نمایند. به گونه ء مثال آقای کرزی چندی قبل از دو مقام بلند پایه ای دولتی بدون ذکر نام آنها - شاید در حد وزرا - در یک مصاحبه خویش یاد نمود که این دو مقام بلند رتبه ، برای یک کشور خارجی جاسوسی می کردند. گر چه تا امروز ما ندانستیم که این دو مقام کیها بودند وبرای کدام کشور شیطنت می کردند ، اما یک حقیقت بر ملا شد که کشورهای منطقه دستهای شان تا حلقوم ما رسیده اند که می توانند " وزیر " مارا استخدام نمایند و برای منافع شان به گردش آورند. پس پاکستان برای حفظ طالبان ، به عنوان یک نیروی جنگی ، از درون دولت کنونی ، پایگاه ء فکر ی آنهارا را تقویت می نمایدو از بیرون مواد لوژستیکی شان را تامین میکند. اگر چنین نباشد طالبان چگونه می تواند در برابر پیشرفته ترین سلاح نیروهای آیساف مقاومت نماید. ضرب المثلی عامیانه ء داریم که می گوید : " مشت و دروش برابرنیست " اما طالبان تازه آرایش جنگی می یابند و چندی قبل قوتهای امریکایی از دسترسی آنها به اسلحه ء "ستینگر " ابراز تشویش نمودند. این همه امکانات را طالبان از کجا به دست می آورند ؟ طبیعی است آنها در پایگاه ء سنتی خویش یعنی پاکستان از امتیازات و تجهیزات جنگی بهره مند می گردند تا افغانستان را به آتش بکشند و در راه ء تحقق آرمان " عمق استراتژیک " پاکستان به سوی آسیای میانه ، وطن خودرا ویران نمایند. روزی نیست که خبر کشته شدن هموطنان خویش را نشنویم و طالبان  ریزش خون که در افغانستان از دونیم دهه به این سو جاری است ، نمی خواهند متوقف شود.

   آرایش مجدد طالبان ، روی آوردن به حملات انتحاری ، حمله و گریز و بسا تاکتیکهای جدید آنها ، یک چالش اساسی در افغانستان است که باید آنرا جدی گرفت و از مخاطرات اش آگاه بود. هر گونه سهل انگاری در جهت در هم کوبیدن طالبان و جلوگیری از مداخلات پاکستان و هم ریشه کن نمودن تفکر طالبانی در دستگاه ء دولت از اولویت خاص برخوردار است. به ویژه اگر اوضاع منطقه در قبال بحران هستوی ایران ، تنش آلود گردد ، هرگاه قبل بر آن پایگاه ء طالبان در داخل و بیرون تخریب ویا تضعیف نگردد در آنصورت  این تنش تاثیرات بسیار معکوسی در افغانستان بار خواهندآورد. از سوی دیگر کشمکشهای جناحی به مفهوم گسترده ء آن در داخل کشور آنهم برای حفظ و  تداوم اندیشه ء تمامیت خواهی ، طبیعتاً مواضع طالبان را تقویت می کند و اگر از همین حالا  برای طردو دفع این همه نابسامانی تصمیم قاطع اتخاذ نشود ، فردا دیر خواهد بود و مبادا به شیشه ء امید مردم افغانستان بار دیگر سنگی طالبی اصابت نماید زیرا در تاریخ کشور ما ، تکرار های تراژیک و فاجعه باری به وقوع پیوسته و هر کدام به نوبت خویش مارا از دسترسی به تمدن و پیشرفت که لازمه ء عصر تکنالوژی می باشد ، محروم نموده است.

لینک
دوشنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٥ - نو اندیش

   مزاری ، علمبردار ضد استبداد   

متن صحبت دكتور همت فاريابي به مناسبت يازدهمين سالگرد شهادت عبدالعلي مزاري
بسم الله الرحمن الرحيم
به اجازه حاضرين محترم و مهمانان گرامي !
اولتر از همه اجازه بدهيد تا سپاس عميق خود را به حضور سازمان دهندگان اين روز تاريخي ، كه باعث گردهم آمدن اعضاي اين مجلس شده است تقديم نموده و دورود بي پايان خود را به روح شهيد راه حق و آزادي مردم هزاره و ديگر اقوام زير استبداد استاد عبدالعلي مزاري اين مرد تاريخ فرستاده و براي پيروان انديشه مزاري شهيد اظهار تسليت نمايم .
مزاري شهيد كه الگوي مبارزه بخاطر عدالت اجتماعي و برابري شهروندي در جامعه نابرابر افغانستان بوده ، درعين حال شهيد مزاري ، برخاسته از بطن جامعه هزاره و رهبر اصيل مردم زحمت كش و ستم ديده هزاره در سده اخير ميباشد .
قسميكه ديديم درين محفل صحبت هاي زياد ازطرف دانشمندان پيرامون شخصيت مزاري صورت گرفت .
به اعتقاد من هرقدريكه صحبت ها را در محور شخصيت مزاري تدوير بكنيم ، بازهم نميتوانيم وصف را پيرامون بزرگي شخصيت اين مرد مبارز و رهبر جامعه هزاره به اتمام برسانيم .
امروز كه به مناسبت يازدهمين سالگرد شهادت عبدالعلي مزاري بدست نابكاران تاريخ ، گردهم آمده ايم نميتوانيم تا درباره اعتقاد و انديشه هاي اين شخصيت فرهنگي و سياسي صحبت نكنيم .
مزاري شهيد كه مصمم و استوار در راه مبارزه عليه استبداد كمر بسته بود ، در يكي از اظهارات خود چنين ميگويد :
» ما مردم افغانستانيم ، هيچ نژادي را نمي خواهيم نفي کنيم . ترکمن است ، هزاره است ، تاجيک است ، افغان است ، ايماق است و ديگر اقوام هستند . همه آنها بيايند در اين مملکت برادروار زندگي کنند و هر کس به حقوق شان برسند و هر کس در بارهء سرنوشت خودش تصميم بگيرد . اين حرف ماست . اگر کسي بيايد و نژاد خود را حاکم سازد ، ديگران را نفي بکند ، اين فاشيستي است . اين خلاف رسوم بين المللي است . بناء ما تکرار مي کنيم : ما نياز به اين همبستگي داريم و نياز به اين کمک داريم . ما اگر در افغانستان به حق خود نرسيم و هويت پيدا نکنيم و موقعيت سياسي خود را تثبيت نکنيم ، کسي براي برادران که در خارج پراگنده است ، ارزشي قايل نمي شود. ...«
درين پاره قصير از اظهارات شهيد مزاري معاني وسيع و ذيقيمت عدالت اجتماعي ، برابري شهروندي ، احترام به حقوق همديگر ، مشاركت سياسي ، برادري و برابري و صلح شهروندي نهفته است .
مجموعه اين همه ، پديده هاييست كه در وجود آنها ميتوان راه ايجاد ملت و مدنيت را جستجو كرد .
اگر گذشته از تاريخ استبداد صحبت شود ، مردم افغانستان بعداز سي سال جنگ و برادركشي ، انتظار اعمار يك جامعه عادلانه را در كشور دارند . ولي قسميكه از انكشاف اوضاع سياسي و اجتماعي برميآيد ، مردم بار ديگر به قول معروف در پي » نخود سياه « فرستاده ميشوند .
سقوط طالبان كه ميتوانست يك نقطه آغازين استقامت بسوي جامعه مدني باشد ، مگر سياست بازان و سياست سازان ، حاضر نيستند كه بخاطر منفعت جمعي جامعه ، با گذشه ننگين مناسبات استبدادي وداع بكنند .
طوريكه ديده ميشود تمام تلاشها براي احياي استبداد گذشته تحت نام دموكراسي صورت ميگيرد و نام آن هم احياي دموكراسي گذاشته ميشود .
از آغاز جلسه بن تا به امروز ، در همه پروژه هاييكه تطبيق گرديده است ، آثار برگردانيدن استبداد دوران هاي سي سال قبل قويآ مشهود است .
در جلسه بن مستقيمآ و با همه پررويي براي مردم فهمانده شد كه سردمدار اين سرزمين كثيرالاقوام از كدام تبار بايد باشد . اميدوار هستم كه ازين گفته من برداشت نادرست و تلقي تعصب صورت نگيرد . تعصب قومي ، زباني و مذهبي بدترين مرض است كه خداوند هيچ كس را به اين مرض مبتلآ نكند . مگر قرار باشد كه ما بسوي يك جامعه انساني استقامت گرفته ايم ، بايد پرده از روي واقعيت ها برداشته شود . و هركس بايد بداند كه جايگاه آن در كدام نقطه مناسبات سياسي و اجتماعي اين جامعه قرار دارد .
در لويه جرگه قانون اساسي بخاطر تآييد و رسميت بخشيدن استبداد ديروز كه بالاي اقوام مختلف روا داشته شده بود ، پادشاه دوران استبداد را كه خود و اسلافش مستبدين تاريخ تلقي ميگردد ، به عنوان باباي ملت براي مردم تحميل گرديده و در قانون اساسي تسجيل گرديد .
اين به اصطلاح باباي ملت پيش از آنكه لباس بابايي را به تن كند ، واجب بود حداقل به نزد مردم هزاره از كرده هاي دوران خود و اسلاف خود عذرخواهي مينمود و بعدآ در صدر مرحله جديد تاريخ جلوس ميكرد . در آنوقت براي قوم هزاره و ديگر اقوام در حاشيه رانده شده اميدواري پيدا ميشد كه شايد افغانستان بتواند بسوي جامعه انساني به پيش برود . متآسفانه دولت مردان كشور ما تاهنوز كلتور عذرخواهي از مردم را نآموخته اند .
گذشته از آن كه با اين عمل نادرست استبداد گذشته را تآييد و رسميت بخشيدند ، قانون اساسي را نيز بر وفق خواسته هاي حلقات معلوم الحال با اغواگري ها بالاي اين لويه جرگه تحميل نمودند .
قانون اساسي كه تقسيم قدرت سياسي را اصلآ مردود شمرده و صرفآ در احياي استبداد تآكيد مكرر مينمايد .
درين قانون اساسي تمام راه هاي مشاركت سياسي مسدود گرديده است . يعني : چهار انستيتوت مشاركت ويا سهيم ساختن مستقيم مردم در حيات سياسي كشور كه در ديگر دول جهان معمول ميباشد و در كشور هاييكه مشابه افغانستان كثيرالمليه هستند از آن قسمآ ويا كلآ بخاطر تنظيم عادلانه حيات سياسي و اجتماعي استفاده صورت ميگيرد ، توسط قانون اساسي جديد افغانستان تمام اين شيوه ها نفي گرديده است .
يك ـ تقسيم قدرت سياسي در بناي ساختار فدرالي به مثابه رهگشاي جامعه عادلانه مردود شمرده شده است .
دو ـ تقسيم قدرت سياسي در بناي شورا هاي محلي با اعطاي صلاحيت تقنيني در سطح محلات تحت شعاع قانون اساسي مركزي نيز رد گرديده است .
سه ـ تقسيم قدرت در بين مركز و ولايات به اساس انتخابي بودن والي ها نيز طرف اغواگري هاي انحصارطلبان قرار گرفته و مبارزه جدي برعليه اين طرح جريان دارد . و نظر به قانون اساسي 34 والي توسط يك شخص بنام وزير داخله انتصاب ميگردد .
درينصورت يك والي نه به نزد مردم جوابده است بلكه به نزد وزيرداخله مسئوليت دارد . و مسلم است كه اين مسئوليت ، تحت شعاع مراودات و مناسبات قومي ، زباني ، مذهبي ، سمتي ، سياسي و تنظيمي قرار گرفته و والي يك ولايت را همچون زمانهاي قبل غيرمسئول مقتدر مينمايد . و فجايع والي هاي دورانهاي استبداد براي كسانيكه بيشتر از 40 سال عمر دارند ، بخوبي روشن است .
)) يك والي ميآمد جيب خود را پر ميكرد وبعدآ جاي آنرا والي جيب خالي اشغال مينمود . و امروز بار ديگر همين سيستم بالاي مردم جبرآ و قهرآ تحت نام حكومت قوي مركزي تحميل گرديده است .
چهار ـ پارلماني بودن سيستم نظام سياسي يكي از طرق ديگر مشاركت و سهيم ساختن مردم در امور اداره دولت است . همچنان دسايس بيشمار برضد اين طرح صورت گرفته و يك سيستم غيرمفهوم براي مردم بالاي قانون اساسي تحميل گرديد .
قسميكه ميبينيم اين قانون اساسي بمثابه مرحله سوم شرايط نشست بن همچنان در خدمت انحصار قدرت قرار گرفته است . و اميدي وجود ندارد كه با اين قانون اساسي حيات سياسي و اجتماعي جامعه ، عادلانه تنظيم شود .
و صلاحيت تعديل قانون اساسي نيز از جمع صلاحيت هاي پارلمان ربوده شده و پارلمان نظر به قانون اساسي حق ندارد كه حتي اغلاط حقوقي را تصحيح نمايد . بخاطر تعديلات پروسه دشوار و جنجال برانگيز پيشبيني گرديده است .
ـ انتخابات رياست جمهوري يكي ديگر از شرايط نشت بن بود . البته از كوايف اين انتخابات دوستان گرامي بخوبي خبر دارند . اين گويا انتخابات ميتواند چون لكه ننگ در دامن دموكراسي جاي خود را بگيرد . و درين باره فكر ميكنم تشريحات زايد است .
ـ بعداز انتخابات قلابي رياست جمهوري ، تشكيل كابينه توسط رئيس جمهور كرزي ، اين مسئله را به اثبات رسانيد كه حلقات انحصارطلب مايل نيستند از انحصار قدرت سياسي دست بردار شوند .
پست هاي كليدي كابينه و ديگر نقاط حساس دولتي چون وزارت ماليه ، بانك مركزي ، وزارت دفاع ، وزارت داخله ، امنيت دولتي ، قضآ و ديگر ادارات مهم را در بناي سنت ميراثي به يك قوم متعلق نمودند .
در اينجا من بار ديگر آرزومند هستم كه دوستان محترم برداشت نادرست ازين گفته ها نداشته باشند .
تمام اقوام افغانستان وارثين برحق اين سرزمين هستند . بايد عادلانه زيستن را بيآموزند .
ـ انتخابات پارلماني به مثابه آخرين مرحله شروط بن عملي گرديد .
اگر بالاي اين پروژه گذشته از تقلبات و نا عادلانه بودن نصاب كميت نفوس واحد هاي اداري صحبت شود ، در تشكيل پارلمان نيز تلاش انحصار قدرت سياسي مشهود است .
نظر به قانون اساسي كشور 34 سناتور يعني تقريبآ ده فيصد از مجموع اعضاي پارلمان توسط رئيس جمهور انتصاب گرديد .
انتصاب سناتور در سيستم نظام سياسي رياست جمهوري هيچگاهي ديده نشده است .
اين امتياز را براي رئيس دولت در نظامهاي سياسي ارثي براي پادشاه ويا امير منحيث سمبول وحدت ملي بعضآ قايل گرديده اند . ولي در نظام رياست جمهوري چنين امتياز براي رئيس جمهور در چوكات دموكراسي نمي گنجد . مسلمآ اين امتياز براي رئيس جمهور افغانستان خلاف معمول بخاطر سو استفاده براي تمركزطلبي و انحصار خواهي داده شده است .
ازجانب ديگر اين پارلمان ضعيف ترين پارلمان است كه اصلآ تغييرات اساسي به سود جامعه نميتواند بوجود آورد زيراكه دست وپاي پارلمان توسط مفادات سنگين قانون اساسي بسته شده است .
يكي از عوامل اساسي ضعف پارلمان ، اگر به زبان تيوري دولت و حقوق گفته شود عبارت از تراكم انستيتوت قدرت است .
بنابر قانون اساسي كشور ، در ميكانيزم ساختار قدرت دولتي افغانستان بغيراز انستيتوت رياست جمهوري ، سه نهاد مستقيم و غير مستقيم نمايندگي از مردم وجود دارد : پارلمان ، لويه جرگه و ريفراندم .
درحاليكه در تجربه كشور هاي ديگر دنيا ديده ميشود كه يك نهاد در پهلوي پارلمان برحسب ضرورت ايجاد ميگردد كه بالاي مسائل مهم و حياتي دولت تصميم ميگيرد يعني يا ريفراندم ويا نهادي چون لويه جرگه افغانستان . مگر در كشور ما البته بازهم بخاطر هدف مغرضانه ، در پهلوي پارلمان دو نهاد در قانون اساسي تسجيل گرديده است » ريفراندم و لويه جرگه « . اين خود باعث ضعف پارلمان گرديده و قسميكه پيشتر اشاره شد پارلمان حق ندارد كه حتي اغلاط حقوقي و ادبي را در قانون اساسي تصيح نمايد و اين كار بدوش لويه جرگه محول گرديده است .
خلاصه قسميكه ديديم در تعميل تمام پروژه هاي سياسي و دولتي، تلاش تمركز و انحصار قدرت سياسي توسط حلقات برتري جو و انحصارطلب مشهود است .
اين به اصطلاح پلاتفرميكه براي استقامت سياست افغانستان بعداز جلسه بن گذاشته شده است ، مسلمآ جامعه را بار ديگر به انحراف كشانيده و مانع ايجاد ملت ، تحكيم وحدت ملي و همزيستي عادلانه اقوام كشور خواهد شد .
مردم افغانستان از هر قوم ، زبان و تباريكه باشد ميوه يك درخت بوده ، هيچ قومي ، هيچ زباني و هيچ مذهبي از همديگر برتري ندارند . اختلافات بين القومي را در افغانستان با تعصب ، خشونت و عدم تحمل همديگر نميتوان حل و فصل نمود ، بلكه ايجاد سيستم فراگير سياسي و اجتماعي كه همه اتباع افغانستان حقوق و وجايب برابر در جامعه داشته باشند ، يگانه راه همزيستي برادرانه و صلح شهروندي است .
بخاطر اينكه نسل آينده به چنين بدبختي ها گرفتار نشوند ، واجب است كه امروز بناي يك جامعه عادلانه پي ريزي گردد .
خوب ! دوستان عزيز ، ازينكه امروز بخاطر تجليل از يازدهمين سالگرد شهادت استاد عبدالعلي مزاري اين عملبردار ضد استبداد گردهم آمده ايم ، بنآ لازم دانستم تا در محور عقايد و انديشه هاي اين شخصيت سياسي و فرهنگي كه در استقرار عدالت اجتماعي و مشاركت سياسي بنآ يافته است ، سخني چند در باره پاليسي انحرافي دولت امروزه ابراز نمودم . اميدوار هستم كه وقت تانرا زياد نگرفته باشم .
در اخير يكبار ديگر درود بي پايان به روح استاد شهيد عبدالعلي مزاري باد .
از توجه تان يكجهان سپاسگذار هستم .
يكشنبه دوازدهم مارچ 2006 ميلادي

لینک
جمعه ٤ فروردین ،۱۳۸٥ - نو اندیش

       

  حلول سال نو ۱۳۸۵ خورشيدی را به همه ء هموطنان گرامی ، فرهنگيان ، آگاهان و تحليل گران اجتماعی ، صميمانه مبارک باد ميگويم!

   تذکر:

    مقاله‌‌ ای آقای  کامران مير هزار پيرامون سال ۱۳۸۴ خورشيدی ، حاوی نکات جالبی بود ، که نخواستم تنها به مطالعه ء آن اکتفا نمايم بناً بر آن شدم که خواننده گان ، فصل رهايی ، نيز آنرا از نظر بگذرانند ، تا دريابند که در سال ۱۳۸۴ خورشيدی ، علی الرغم مساعدت های سخاوتمندانه ء بين المللی ، به کدام دست آوردهای نايل آمده ايم و در زمينه ء نابودی آشوبگران و ريشه کن سازی تفکر طالبانی در افغانستان ، چه پیشرفت های داشته ايم ( !‌ )  پس ماجرا را از زبان آقای مير هزار ، دنبال فرماييد.

                                                    ۱۳۸۴

                            سال کودتای سفيد در افغانستان

    نوشته ء :   کامران مير هزار

سالی که پشت سر گذاشته شد، سال خشونت، انفجار و کشته شدن در افغانستان بود، علی رغم اينکه در اين سال پارلمان افغانستان آغاز بکار کرد، اما تعداد زيادی از جنايتکاران جنگی، هواداران طالبان و قاچاقچيان مواد مخدر کنترل آن را در دست گرفتند.

در سال 1384 تعداد زيادی از افراد وفادار به طالبان و القاعده با  ميانجی گری صبغت الله مجددی به دولت پيوستند. پيوستن حدود 2000 تن از اين افراد بطور رسمی به دولت، اعطای امتيازات به آنان از جمله شامل شدن در رده های بالای قدرت از دستاورد های رهبر جبهه نجات ملی، صبغت الله مجددی محسوب می شود. طالبان معمولی نيز از طرف مجددی يک شماره زمين دريافت کردند. کسانی که بايد به جرم جنايت جنگی محاکمه شوند، با وساطت مرد پنهان طالب و القاعده صبغت الله مجددی نه تنها مجازات نشده بلکه به زندگی نو و تازه می رسند. بايد  پرسيد صبغت الله مجددی با کدام اجازه خون هزاران تن کشته شده توسط رفقايش را بخشيده است. بايد رفراندوم مردمی درباره طالبان برگزار می شد و يا به همينگونه هر روز انتظار کودتا را در دولت کشيد؟

صبغت الله مجددی با پيوندهای عميق با القاعده، هم نقش ميانجی را ايفا کرد و هم ملايی که به دربار و حکومت نزديک است و اختاپوس ميانه رو محسوب می شود. از اين سال، سال کودتای سفيد نيز می توان نام برد. به قول روزنامه نگار وطنی  در طنز تلخش افغانستان را بايد افقانسطان نوشت.

 در اين سال تقريبا هر روز شاهد انفجار و حملات انتحاری بوديم. حتا در آخرين دقايق 84 خبر رسيد که در نورستان فردی اعضای خانواده اش را به قتل رساند و مردم آبادی هم بلافاصله خودش را سنگسار کردند. طالبان و القاعده علی رغم حضور نيروهای بين المللی و اردوی کشور حملات خود را بيشتر کردند.

در اين سال بيش از دوصد مکتب توسط واپس گرايان به آتش کشيده شد، دختران و زنان زيادی بواسطه تعصبات توخالی نتوانستند به مکاتب بروند. مکاتب موجود نيز وضعيت رضايت بخشی ندارند. دولت هنوز سيستم فرسوده کلاسيک را در مکاتب حفظ کرده است. علاوه بر اين در چاپ نزديک هفده ميليون کتاب درسی برای مکاتب، غلط های تايپی و نگارشی، مسوولين وزارت معارف را وادار کرد که تمام آن ها را دوباره جمع آوری کنند. گفته می شود چاپ اين کتاب ها حدود دو ميليون دالر آمريکايی هزينه داشته که همه آن ها تلف شد و ناچار بايد خمير شود. در کشور هنوز کاغذ را نمی توان خمير کرد و احتمالا اين تعداد کتاب برای خمير شدن به پاکستانی ها رسيد. يادم می آيد جوان هموطنی که دستگاه خمير کردن کاغذ را خودش ساخته بود و کاغذ های باطله را تبديل به مقوا می کرد ، ناچار شد بدليل عدم حمايت بساطش را جمع کند و به آوارگی بازگردد.

 خشکسالی هم از سويی ديگر تهديدی جدی تلقی می شود. سال 1384 مانند سال قبل آن بارندگی نبود. سازمان های مختلف نسبت به خشکسالی هشدارهای جدی داده اند. بيش از پنج ميليون نفر بواسطه فقر و کمبود غذا با تهديد مرگ مواجهند.

از سويی ديگر فساد و اختلاس و حيف و ميل اموال مردم به اوج خود رسيد. در اين فساد هم سازمان های بين المللی مانند يو. ان دست داشتند و هم سازمان ها و افراد افغان. در يکی از نمونه ها در گزارشی که مدارک کافی و محکم برای آن دارم، اختلاس بيش از يک ميليون دالر توسط يو ان او پی اس، شرکت ايتاليايی اينترساس و يک شرکت افغان را فاش کردم. سارنوالی افغانستان هنوز پس از گذشت 11 ماه از باز شدن اين دوسيه بدنبال مدارک اوليه ی آن است. به نظر می رسد سارنوالی غرق در فساد و رشوت است و حداقل در اين دوسيه هيچ گام مثبتی برنداشته است. همچنين در مورد ديگری رمضان بشردوست وکيل مردم در پارلمان، حنيف اتمر را به فساد و حيف و ميل گسترده متهم کرد که اتمر توانست از نفوذ خود استفاده کند و دوسيه را ببندد. سارنوالی در دوسيه يو ان او پی اس 11 ماه هيچ کاری نکرد و در عوض دوسيه اتمر را کمتر از يکماه به قول ايرانی ها ماست مالی کرد. چند تن از ژورناليستان کابل پس از بسته شدن دوسيه اتمر  سارنوالان دوسيه را در دفتر ايشان ديدند که گمان نمی رود برای کاری جز گرفتن حق الماسمالی آنجا بوده باشند.

در موردی ديگر رييس پارلمان محترم يونس قانونی متهم به اختلاس بيست و پنج ميليون دالری می باشند که فکر نمی کنم سارنوالی جسارت بازخواست وی را داشته باشد. همچنين گفته می شود که ايشان در جريان کمپين انتخاباتی خود حدود پنج ميليون دالر از يکی از کشورهای خارجی دريافت کرده است.

باز هم در نمونه ای ديگر يک شرکت آمريکايی بنام لوييس برگر  برای ساختن بيش از دوصد کلينيک با يو اس ای آی دی قرارداد بست که گفته می شود پول را دريافت کرده و کمتر از ده کلينيک نيز نساخته است.

کشت کوکنار نه تنها کمتر نشده بلکه بيشتر نيز شده است، از سويی عده ای که بيشتر هوادار طالبان هستند، هم کشت کوکنار کرده و هم کمک های جهانی را برای عدم کشت آن دريافت می کنند. مقامات دولتی نيز به شکل گسترده ای در قاچاق مواد مخدر دست دارند. يکی از کسانی که از وی به عنوان قاچاقچی مواد مخدر نام برده می شود، برادر رييس جمهور، محمود کرزی می باشد.

در سال 1384 روزنامه نگاران و نشرات آزاد از سانسور در امان نماندند. هفته نامه ی آزاد چای داغ که با روش خبری، تحليلی و انتقادی منتشر می شد و توانسته بود، طيف زيادی از مخاطبان را در کشور و بيرون از کشور جذب کند، سانسور شد. اين هفته نامه با اعمال فشار و تهديد سردبير آن و همچنين تهديد کسانی که اعلان و آگهی برای نشر می دادند، از سوی افراد شامل در قدرت متوقف شد.

علی محقق نسب سردبير مجله حقوق زن نيز کافر خوانده شد و پس از سپری کردن حدود دو ماه حبس با فشار جامعه جهانی، نويسندگان و روشنفکران آزاد شد.

باز هم در سال 1384 در آخرين روزها يک مسيحی افغان به جرم خروج از اسلام محاکمه شد که نشان از عدم آزادی برای انتخاب عقيده در کشور است. من به اسلام توهين نمی کنم، بل به آن احترام می گذارم اما مسلمانی چشم و گوش بسته را هم نمی پسندم. افغانستان اگر نتواند عقايد مختلف را احترام کند باز در دام واپسگرايی طالبانی و مسلمانی کيلويی گرفتار خواهد آمد. فتاوای علمای کيلويی در کنر و پکتيا معيار اسلام و مسلمانی تلقی می شود و هر روز يکی را کافر و مرتد اعلام می کنند و قطعا خونش هم مباح. گاهی ياد البعثه الاسلاميه الی البلاد الافرنجيه صادق هدايت می افتم و البته که تاسف آور است.

متاسفم که در سال 1384 کدام رويداد مثبتی را در خاطر ندارم. پروژه های انجام شده برای آبادی را نمی توان بطور يقين مثبت اعلام کرد. چرا؟ چون ممکن است هر لحظه گندش مثل يو ان او پی اس در پروژه شفاخانه خير خانه کابل برآيد.

با اين حال سال 1385 را به همه خوانندگان کابل پرس تبريک می گويم و اميدوارم در اين سال افغانستان شاهد تحولات مثبت باشد.   منبع : کابل پرس

لینک
سه‌شنبه ۱ فروردین ،۱۳۸٥ - نو اندیش